Archive
 کدام راست‌گوتر هستند؟! «نوری‌زاد» یا «صدر حاج‌سیدجوادی»؟!
Farhad jafari Official WebSite
 
 
 
 
 چهارشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۹۰Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
گوشه‌ای از درهم‌پیچیدگی بازی‌های سیاسی
1) ماجرا فقط این نبود و نیست که: حتا مدت‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی؛ رقابت میان «خانواده‌ها و خاندان‌های روحانی» بر سر حاکمیت یافتن بر مقدرات ایران و تاسیس یک نظم ایدئولوژیک _ الیگارشیک [با استفاده از ...
Farhad Jafari Official Website
 سه شنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۹۰Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
«شرایط بسیار حساس» و «تکان‌نخوردن دشمن» و ایضاً «تکان‌خوردن‌های نسل سوم»!
داشتم اظهارت اخیر فرمانده‌ی نیروی زمینی ارتش را می‌خواندم که روده‌بر شدم از خنده. بندگان خدا حتا «تهدیدکردنِ درست» یا «روحیه‌‌دادن به مردم کشور خود» را هم به‌خوبی نمی‌دانند. یک‌سری ...
Farhad Jafari Official Website
 شنبه، ۸ بهمن ۱۳۹۰Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
کودتای بهمن (یا اسفند)؟!
دوستی؛ از من درباره‌ی «پیش‌بینی‌ام درخصوص رای‌گیری نهم و رویدادهای احتمالی پیرامون آن» پرسید. چگونه است این‌گونه به او پاسخ بدهم که: 1) برخلاف ماه‌های پیش از خرداد 88؛ از رفتار رسانه‌هایی چون ...
Farhad Jafari Official Website
 
1390/11/14
2012/02/03

حقیقتاً جالب نیست؟!
آقای «محمد نوری‌زاد» نویسنده‌ی «اسلامگرا» که [آنچنان‌که خود در بیستمین نامه‌اش به‌درستی، و منطبق بر واقع، اذعان کرده است] از هیچ «خطا و ستمی علیه ایران و ملت ایران» پروا نکرده و به همین سبب خود را از جمله «شرکای وضع موجود» محسوب می‌کند؛ پس از فهرست‌کردنِ «گوشه‌ی کوچکی از خطاها و ستمکاری‌ها در حق جمهور مردم و فرزندان‌شان»، از یکایک ایرانیان و اصناف و اقشار مختلف مردم ایران (از خانواده‌ی شهدای جنگ گرفته تا خانواده‌های زندانیان و اعدامیان دهه‌های نورانی شصت و هفتاد) پوزش خواسته و از آنان «طلب عفو و بخشودگی» کرده است.

فقط گوشه‌ای از نامه‌ی بیستم ایشان را که خطاب به مردم ایران اظهار شده بخوانید:
[... تا چشم گشودید از ما «ترشرویی و عصبیت و تحکم و محدودیت» دیدید و ناگزیردم برنیاوردید... به‌ «دست پرشقاوت ما» جوانی‌تان ازکف رفت و ما مجالی برای سخن‌گفتن و اعتراض به‌شما ندادیم... به‌خاطر «جوانی نابی که از شما ضایع کردم» به صورتم تف کنید. به‌خاطر «شادمانی و شادابی ای که از شما دریغ داشتم»، گریبانم بگیرید و ازهم بدرید. به‌خاطر «حقی که از شما در اجتماع و مجلس و دولت و دستگاه قضا تباه کردم» شماتتم کنید و از من روبگردانید... من، نوری‌زاد، «جوانی شما را سوختم». ای آتش برمن گوارا که «سوختن شما را دیدم و ضجه‌های شما را شنیدم و از شما رو برگرداندم»... به اجبار شما را به رعایت حجاب مجبور کردیم و «عبوس‌ترین چهره ها را برای برخورد با شما به‌کارگماردیم». شما را «در امتداد یک باورغلط تاریخی، ناقص و رشد نایافته دانستیم» و «راه حضور در بخشهایی از جامعه‌ی علمی واجتماعی کشور را برشما بستیم»... از «نسبت‌های ناروایی که به مقام شامخ شمایان روا داشتم»، از «سنگهایی که پیش پای شما وانهادم»، و از اینکه قدر شمایان را ندانستم و «راه را بر رشد و برآمدنتان بستم»... «راه ورود شما را به دستگاهها و ادارات و سایر منصب ها بستیم». و «شما را چاره ای باقی نگذاردیم الا پذیرفتن هرآنچه که ما به شما تحکم می فرمودیم»... ما «فرزندان شما را فرسودیم». و گاه به «بهانه‌های سست آنان را به زندان انداختیم» و «راه تحصیل و معیشت آنان را بستیم». «جمعی از آنان را – بی‌نکه فرصتی برای دفاعشان قائل شویم – کشتیم»...
«جفای ما به شما کم نبوده و نیست». شما از کشورخود بیرون نرفتید، بلکه «از مسیر توفان جهل ما به‌در شدید». کدام عاقل به کشورش پشت می‌کند؟ وکشورش را با هزار هزار کارِ برزمین مانده، به‌جای می گذارد و به دیاری دیگر می‌کوچد؟ شما را تاب جهالت ما نبود... «شرم‌مان باد از این همه جفایی که برشما رفت و ما هیچ فرصتی برای ترمیم این همه جفا به شما ندادیم». «اموال وسهم شما را از این کشور بالا کشاندیم» و با اسلحه‌ها و زندانهای‌مان «برای شما دخمه های مخوفی از ترس پرداختیم» تا «مگر خیال بازآمدن به ذهن شما خطور نکند». شما مگر از ما چه می‌خواستید؟ می‌گفتید: این حق قانونی هر ایرانی است که درهمه‌ی دستگاهها حضورداشته باشد و به تناسب شایستگی‌هایش مسئولیت پذیرد... «کدام کشور به ذخایر انسانی‌اش ایچنین جفا می کند که ما کردیم؟!»... اکنون این ماییم. خستگان و جفاکاران و ترشرویان و غضب‌کردگان. آیا هنوز الفتی ازبخشایش‌گری با شمایان هست؟ حتماً هست. پس از خطاهای ما درگذرید و راه آشتی واکنید تا مگر این فرصت‌های باقیمانده را با شما و با برآمدن شما مدیریت کنیم. چه با حضورما وچه بی حضورما....
].
 
اکنون؛ به بخشی از «نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای احمد صدر حاج سیدجوادی به آیت‌اله خامنه‌ای» توجه کنید که در فرازی از آن آمده است:
[آیا تاكنون اندیشیده‌اید كه حاصل حدود «شش سال مدیریت آقای احمدی‌نژاد»، جز «زیر سوال بردن عموم دستاوردهای سالیان پیش از زعامت ایشان»، نقض فراگیر و مستمر حقوق بشر، «نقض آرمان‌های انقلاب و اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی»، «حذف یاران و مدیران بعضاً توانمند دولتی»، تخریب زیرساخت‌های اقتصاد ملی، ویرانی صنعت كشور و فربه ساختن سرمایه‌داری تجاری مبتنی بر واردات بی‌رویه چه بوده است؟! آیا اندیشه كرده‌اید كه مراد از «حبس افراد شایسته»‌ای مانند آقایان مهندس صفایی فراهانی، «محمد نوری‌زاد»، مصطفی تاج‌زاده، «دكتر ابراهیم یزدی» و «بسیاری خادمان دیگر ملت ایران» چه می‌تواند باشد؟!].

جالب که می‌گویم از این‌جهت است که:
از یک طرف؛ آقای «محمد نوری‌زاد»، به سبب مشارکتش در بسیاری از خطاها و نامهربانی‌ها و ستمکاری‌هایی که در حق «جمهور مردم و فرزندان‌شان» در سه‌دهه‌ی گذشته صورت گرفته؛ خود را لایق آن می‌داند که «مردم بر صورت وی تف بیندازند».

اما از طرف دیگر؛ «آقای صدرحاج‌سیدجوادی»، آقای نوری‌زاد و امثال ایشان را «افراد شایسته!» و «خادمان ملت ایران!» می‌خواند که ناسپاسانه و قدرناشناسانه، توسطِ جریان احمدی‌نژاد، به حبس و زندان افکنده شده‌اند. درحالی‌که اگر در حبس نباشند؛ می‌توانند «همچون تمام دقایق و لحظات سه‌دهه‌ی گذشته»، به «خدمات فراوان خود به ایران و ملت ایران» ادامه دهند!... و به این ترتیب؛ شکایتِ «فرزندِ جمهور مردم» را نزد «آیت‌اله خامنه‌ای» می‌کند که «احمدی‌نژاد مانع خدمتگزاری خادمان ملت ایران» شده است!
.
.
«بازی هوشمندانه‌ی فرزندان جمهور مردم» با «کنار و گوشه‌های مختلف الیگارشی صنفی - خانوادگی» و «اذناب و همکاران‌ پیدا و پنهانش»؛ چه صحنه‌های جالبی که نیافریده و نخواهد آفرید!... از این دست صحنه‌ها [که همین‌روزها نیز نمونه‌های دیگری از آن را مشاهده کردید] لذت ببرید!

پیام‌ها ارسال به دوستان