GoftamGoft.com / Farhad Jafari Official Website
farhad@goftamgoft.com
Saturday 5 Jul 2008 شنبه، ۱۵ تير ۱۳۸۷
برای خرید «کافه پیانو» در «خارج کشور»؛ لطفا با شماره تلفن 02166957578مربوط به «نشرچشمه» تماس بگیرید و این کتاب را سفارش بدهید

از گلایه های بی شمار من به پدرم، و در حقیقت به نسل پیش از خود؛ یکی هم آن بود که چرا تجربیات هر چند کوچک و ظاهرا بی اهمیت اش را با من به اشتراک نگذاشت. تا ناچار به تجربه کردن و آزمودن آزموده های او نباشم و گاه هزینه های هنگفتی بابت شان نپردازم؟!

این البته اشتباه او یکی نیست. افسوس که؛ جامعه ی ایرانی عادت نکرده است چیزی برای نسل پس از خود به یادگار بگذارد که از جنس «متن» و «نوشته» باشد. حال آنکه می گویند نخستین پروژه ی بازنشستگی هر شهروند انگلیسی؛ حتی اگر باغبان بوده باشد، نوشتن چیزهایی و نکته هایی از حرفه ی خود برای آیندگان است.

در این صفحه؛ از شما می خواهم که به من کمک کنید تا پدر بهتری برای گل گیسو باشم. تا آنچه تجربه های به ظاهر کوچک و بی اهمیت هر کدام ماست؛ بتواند به او و هم نسلان او کمک کند تا با هزینه ی کمتری به درک «مناسبات زندگی اجتماعی» نایل شوند.

تا هر کجا که بتوانم؛ خود بر این مجموعه خواهم افزود. اما در آغاز و برای نمونه؛ چند توصیه به او نوشته و در اینجا گذاشته ام تا بهتر بدانید که مقصودم از «توصیه» چیست. این توصیه ها هیچ محدوده ای ندارند و می توانند در باره ی هر تجربه ی شخصی شما یا دیگری باشند که به کار او و هم نسلان اش خواهد آمد.

مگر در مورد ضروری؛ لطفا کوتاه و مختصر بنویسید
از شما که با من همراهی می کنید؛ حقیقتا متشکرم.

NO YES
اول<

۱

۲۳۴>آخر

صفحه :

1387/4/15   15:51 PM
bidar
گلگیسو جان ، من اسم " بیدار " رو خیلی دوست دارم . فکر کن اسم من بیداره. امروز بعد از دو هفته که بیمارستان بودم و عمل جراحی شدم ، مرخص شدم و اومدم خونه و با این که الان مثلا باید خواب باشم، بکهو دلم خواست این موقع شب برای تو یک چیزی بنویسم . ببین گلگیسو جان ، یادت باشه ما بچه ها تا وقتی بچه هستیم، فکر می کنیم پدرهامون قوی ترین و بزرگ ترین آدمهای دنیا هستند . بزرگ که می شیم ، این پدرهامون هستن که فکر می کنند ما هنوز ناتوان ترین و کوچولوترین بچه های دنیا هستیم . اینه که وقتی مثلا ماها شصت سالمون هم که میشه ،پدرها و مادرها مون میخوان ازمون مثل بچه های کوچولو نگهداری کنند و بهمون برسند. چرا ؟ خب برای این که همچنان مثل دوره کوچیکی ما حس کنند که وجودشون توی زندگی ما خیلی مؤثر و ضروریه و تو گل گلی خانم خوشگل ، یادت باشه وقتی بزگ شدی ، هیچوقت این حس رو توی مامان و بابا به وجود نیاری که فکر کنند تو دیگه از محبتشون بی نیازی و دیگه فقط اونها هستن که به توجه و محبت تو نیازمند هستند .

من همین امشب ، بعد از شام رفتم توی بالکن پیش بابام که سیگار کشیدنش رو تموم کرده بود. به خاطر مریضی من هیچوقت توی خونه این کار رو نمیکنه. یک کم پیشش نشستم . با هم حرف زدیم و چراغهای روشن شهر رو نگاه کردیم ، بعد من بلند شدم رفتم نزدیکش و بغلش کردم و به عادت همه عمرم ، سرم رو گذاشتم روی سینه اش و گفتم " بابا ، دلم برای شنیدن صدای قلبت تنگ شده " . بابام هیچی نگفت ، فقط خیلی آروم بغلم کرد( گفتم بهت که ، تازه از بیمارستان اومدم خونه و بابام نمی خواست مثل همیشه محکم بغلم کنه که جای عمل روی قفسه سینه ام درد نگیره ) و گذاشت به صدای قلبش گوش بدم . میدونی گل گلی ، ما همیشه اینطوری به هم محبت میکنیم ؛ گوشمون رو میذاریم روی قلب همدیگه و به صداش گوش میدیم . اینطوری اگه هر کدوممون ناراحت یا خوشحال باشیم ، اون یکی میفهمه . گلگیسو جان ، باباها و مامانها ، همیشه باید حس کنند که چقدر شنیدن صدای قلبشون برای ما مهمه. اینو هیچ وقت و تا آخرین لحظه زندگی اونها فراموش نکن. بغلشون کن و به صدای قلبشون گوش کن و بذار اونها هم همین کار رو بکنند. این طوری غصه ها کوچولوتر به نظر میان و خوشحالیها بزرگتر.
1387/4/15   07:01 AM
@پريسا حيدري آهنگري
سلام گل گل خانوم،
من اسمم پريسات تازه كتاب باباييو خووندم و البته نظرات بقيه دوستاتو ، دوست دارم قد خودمو گل گيسو جوونم حرف بزنم كه خوش به حالت عجب بابايي داريا معلومه كه خيلي دوست داره از يه عالمه هم بيشتر ، مي دوني چرا شايد خودتم فهميده باشي كه باباها از بس كه دختراشونو دوست دارن كه نكته مبدا كسي تو اين جامعه گنده يكمي وحشي اذيتشون كنه ميان يكمي براي خودشون كه بهتر باشه محدودشون مي كنن اما بابايي تو هم مراقبت بوده هم اجازه داده هر آنچه كه دلت مي خواد و تا اونجايي كه توونسته به نحو احسند انجام بدي و در كنارت باشه ، اين خيلي مهم ، مي خواي يه مثال بزنم شايد يادت تو داستان چه راحت گفت آژانس بگيري بياي كافه خالتو ببيني، نمي خوام بگم اين براي يه خانوم به سنو سال شم خيلي زياده اما كم پدري مي تونه حتي جهت رشد تواناي هاي فرزندش و بارور كردن استقلالش در اين سن اين اجازه رو به دخترش بده ، پس بيا قدر باباهاي مهربونمونو بدونيم ك مي دونم مي دوني.
1387/4/15   08:50 AM
w@رستگار
سلام گل گيسوي عزيز.
چند تا توصيه برات دارم كه گرچه بابات خوشش نمي آد، اما يه روزي مي‌فهمي چقدر توصيه‌هاي مهمي بوده:
1- سعي كن زياد بري سفر. اون وقت مي‌فهمي كه شهرهاي بزرگتر و پيشرفته‌تر از مشهد هم وجود دارند و كسي بهت نگفته بوده.
2- سعي كن آب معدني استفاده كني. آب مشهد آدم رو بد ذات مي كنه (اگر باور نداري از بابات بپرس)
3- خوب روي نقشه‌ي جهان نگاه كن تا خودت باورت بشه كه مشهد پايتخت دنيا نيست. اصلا پايتخت هيچ جايي نيست. فقط مركز يه استانيه كه يه زماني بزرگ بود و الان 40 تيكه شده.
4- لهجه‌هاي قشنگ‌تر از لهجه‌ي مشهدي هم وجود داره. البته توصيه مي‌كنم ياد بگيري فارسي رو بدون لهجه صحبت كني
5- "يره"، اصلا كلمه‌ي قشنگي نيست. ازش استفاده نكن.
6- اگر يه دوستت اومد دم در خونتون، بهش نگو: «نــمياي تو؟» بلكه بهش بگو: "بفرماييد تو"
7- رابطه‌ي بين آدما بهتره كه در وضعيت win-win باشه، فقط تو مشهده كه روابط win-lose رو مي‌پسندن (بابات برات توضيح مي‌ده اينا يعني چي)
8- اگر دوستت كرايه تاكسي رو حساب كرد، فكر نكن سرش كلاه رفته؛ دفعه‌ي بعد تو حساب كن.
9- بابا فرهادت مرد بزرگيه، نه فقط به خاطر كتاب قشنگي كه نوشته. به خاطر خيلي چيزهاي ديگه.
10- تا اون سر دنيا، يعني تا يه جاهايي دورتر از طرقبه و شانديز، دورتر تربت حيدريه و تربت جام، دورتر بيرجند و بجنورد، حتي دورتر ازتهران و تبريز، ميليون‌ها دختر به سن و سال تو زندگي مي‌كنن؛ اما خيلي كم‌اند دخترايي كه پدرشون به اندازه باباي تو، به فكر تربيت درست‌شون باشه. خيلي كم‌اند دخترايي كه باباشون اينقدر باهاشون صميمي باشه.
قدر اين باباي بد مشهدي‌ت رو بدون، دختر خانم.

1387/4/15   11:02 AM
@فرانک
سلام خانم کوچولو
بابات تو کتابش گفته بود گلگیسو با این حرف نیشش باز می شه ببخش اگه بزرگ شدی و نه تنها خوشت نمی آد تازه پکرم میشی!
ایده فوق العاده ای بود,نوشتن برای تو!
می دونی همه بابا شونو دوست دارن اگه حتی هیچ کاریم براشون نکرده باشه چون باباشونه بش افتخار می کنن! اما تو خیلی خوشبختی که لازم نیست فکر کنی تا یادت بیاد چرا باید به بابام افتخار کنم؟؟؟

همیشه به زن بودنت افتخار کن حتی اگه مخاطب بدترین و زشت ترین حرفا باشه!
من از بچگی دوس داشتم پسر باشم و تا 4 سال پیش هم مثه پسرا لباس می پوشیدم و رفتار می کردم! اما یه اتفاق ساده باعث شد به زن بودنم افتخار کنم در حد تیم ملی!
این نعمتیه که نباید ساده ازش بگذریم!


1387/4/15   05:39 AM
سریر
سلام خانم گل گیسو
اینکه به تو می گم نصیحت نیست چون تازه 23 سالم شده..
اما با یک تجربه سخت فهمیدم که باید تنها و تنها از خدا بترسم و اینکه هر وقت که تلاش ما دیگه اثر نداشت یک خدای نازنین هست که دستمون رو بگیره و به ما بفهمونه که در تمام دردها درس گرانبهایی وجود داره.
1387/4/15   13:25 PM
@آزیتا
گل گیسوی عزیز از من به تو نصیحت هرگز در زندگی مغرور نشو غرور مانند سوراخ پنهان در بدنه کشتی مامور غرق شدن تدریجی میشود.
1387/4/15   09:15 AM
@افشین صنعی
آقا فرهاد
گوش دادن به مجموعه آثار صوتی " فرهنگ هلاکویی" زنگی من و دختر 4 ساله ام را غنا و روشنی بیشتری بخشیده است.
1387/4/15   16:01 PM
بهینا
با آنکه خودم اصولاً آدم مذهبی ای نیستم اما باید اعتراف کنم که این جمله تاثیر گذارترین جمله ای بوده که در طول عمرم شنیده ام. چه بسیار اشتباهاتی که با بکار گیری این رهنمود می شد انجام نداد. تقدیم به تو شاید روزی بکارت بیاید:
حق را به مرد (انسان) نسنج بلکه مرد را به حق بسنج.
1387/4/15   14:52 PM
نکیسا
گل گيسو جان
هرگز عشقت را نثار یک انسان نکن چون هيچ انسانی اونقدر بزرگ نيست که بتونه یه دریا رو تو دلش جا بده. به نظرم خدا به مراتب معشوق بهتریه...
1387/4/15   18:23 PM
ihndهادی
گلی سلام
احساس می‌کنم فرهاد روزهای خوشی نمی‌گذراند. پیشنهاد می‌کنم یک بار در چشمانش نگاه کنی و بگویی: بابا، چی انتظار داشتی؟
نمی‌دانم چه پاسخی بهت خواهد داد. یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید: « زمانی که با شیطان برقصی این تویی که تغییر خواهی کرد، نه شیطان». گلی جان این یادت باشد. وقتی که اوضاع یک مجموعه، نظام، سیستم (نمی‌دانم معنی کدامش برایت روشن‌تر است) از حدی از خرابی گذشت، خودت را کنار بکش. البته تشخیص این حد ممکن است دشوار باشد، اما به خاطر داشته باش که سنت خدا هم این بوده که بعضی از اقوام را ریشه کن می‌کرده است. در این طور مواقع شاید بهتر باشد که دوری گزینی و فقط به آب و جارو کردن در خانه‌ات بسنده کنی.
نمی‌دانم که به چه لفظی می‌توانم این مفاهیم و ماجراها را برایت روشن کنم، اما اگر درکش فعلا مشکل است (که گمان نمی‌کنم برای تو باشد) بدان که مهم است و بعدا به آن مجددا رجوع کن.
اول<

۱

۲۳۴>آخر

صفحه :

  بازگشت به صفحه اول