Archive
 پیروزی در بازی اخلاقی‌ست که پیروزی در هر بازی دیگر را تضمین می‌کند
Farhad jafari Official WebSite
 
 سه شنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۸۸Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
«آقازاده» داریم تا «آقازاده»!
چندشب پیش، پای تلویزیون بودم و به‌طور اتفاقی، گفتگوی «محمدصادق مفتح» (معاون وزیر بازرگانی دولت‌‌های نهم و دهم) در مورد سیاست‌های راهبردی دولت در حوزه‌ی اقتصاد ملی را می‌دیدم. که از آن میزان روشن‌بینی و خوشفکری و ...
Farhad Jafari Official Website
 سه شنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۸۸Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
شما جاودانه‌اید عالی‌جناب!
برای چندروزی نخواهم بود. این است که هم یک یادداشت در مورد «جروم دیوید سالینجر» برای‌تان می‌گذارم و هم احتمالاً یک مطلب سیاسی که این چندروزه بی‌کار نباشید و حوصله‌تان در فضای مجازی سر نرود!مقدمتاً؛ این مطلبی‌ست در مورد ...
Farhad Jafari Official Website
 سه شنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۸۸Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
یک نمایشنامه‌ی طنز در چند پرده
● این «توده‌ای‌ها» آنقدر دیرفهمند که بعد از 4 ماه، تازه آن چیزی را فهمیده‌اند که «مهندس» همان ظهر  13 آبان فهمید و مجبور شد صبح‌علی‌الطلوع 14 آبان، درباره‌‌اش بیانیه‌ی هشدارباش بدهد که یکوقت سبزها گول بعضی‌ها را ...
Farhad Jafari Official Website
 
1388/12/14
2010/03/05

● در سایت رجانیوز چنین خواندم: [حسین حاج فرج ‌الله دباغ، معروف به عبدالکریم سروش كه در محافل علمي به فيلسوف لمپن شهرت دارد...].

بد نمی‌بینم که به این قبیل سایت‌های پرچمی طرفدار رئیس‌جمهور، این یادآوری را بکنم که: برادران و خواهرانِ پرچمی اسلامگرای من! به‌خدا که این شیوه از یادکرد از رقیب سیاسی، هرگز در منش و روش اخلاق دینی نیست. این شیوه از رقابت سیاسی (تحقیر رقیب از طریق تاکید بر نام قبلی‌اش مثلاً، یا دادن عناوین و القاب تحقیرآمیز و ...) نه فقط «رسم مسلمانی» نیست بلکه فقط و فقط در «ادبیات سیاسی چپ کلاسیک / مخصوصاً توده‌ای‌ها» می‌گنجد و بس. و با چنین کاری، نه فقط رقیب خوار و کوچک نمی‌شود بلکه این خود شمائید که در نظر هر ناظر منصف و متخلق به اخلاقی، کوچک به‌نظر خواهید رسید.

نکته‌‌ی مهم دیگر این‌که: گاه در چنین سایت‌هایی می‌بینم (و بیشتر، بعد از 9 دی و 22 بهمن) که با «عموم سبزها» به‌نحو تحقیرآمیزی برخورد می‌شود. چه در برخی تیترها و چه در محتوای برخی مطالب و نوشته‌ها.

که این هم رفتاری نادرست و از سر بی‌تدبیری‌ست. بسیاری از سبزهای معترض هستند که از پس وقایع چندماه اخیر، رفته‌رفته درحال فهم حقیقت و پی‌بردن به ماهیت امر هستند. که چنین رویکردی که از طرف برخی سایت‌های اسلامگرا (تحقیر و سرزنش آنان) هیچ کمکی به تسریع چنین روندی نمی‌کند. نمی‌کند که هیچ؛ چه‌بسا موجب اختلال و کندی یا حتا قطع آن شود.

مطمئن باشید که این کمال آرزوی الیگارشی‌ست که شما «بدنه‌ی اجتماعی سبز» را با «سرکردگان و دست‌نشاندگان این جریان» یکی بگیرید و مسئولیتی برابر با رهبران‌شان برای‌شان قائل باشید و بدین‌ترتیب، آنها را از خود برنجانید. تا فاصله و شکافِ درحالِ ترمیم فعلی میان «پرچمی‌ها» و «بدنه‌ی اجتماعی سبزها» (آن عده‌ی کثیری که آنها نیز حقیقتاً در پی عدالت و آزادی بوده و هستند) ترمیم نشود؛ بلکه حتا تعمیق شود.

پس نه فقط نباید «بدنه‌ی اجتماعی سبزها» را سرزنش کرد، نه فقط نباید آنها را مورد ملامت قرار داد یا تحقیر و تحریک کرد؛ ‌بلکه باید آغوش پرچمی‌ها را به روی آنان هرچه گشوده‌تر کرد و با ایشان مهربان‌تر بود. پس هربار که می‌خواهید به چنین روش‌هایی مخالفان یا رقبای خود را تحقیر کنید؛ برای لحظه‌ای یادِ زمان‌هایی بیفتید که برخی از آنها، در مورد شما یا رهبران شما یا عتقاداتِ شما، با چنین ادبیاتی سخن می‌گویند یا می‌نویسند. به راستی چقدر ازشان منزجر می‌شوید؟!

توصیه‌ام به چنین سایت‌هایی این است که فقط «ادیتور سیاسی» نداشته باشند. بلکه «حتماً و حتماً» یک «ادیتور اخلاقی» هم داشته باشند که هر خبری را پیش از انتشار بخواند و چنین مواردی را از هر خبر و نوشته‌ای حذف کنند (حتا به این هم کفایت نکنند که به نویسندگان خود این نکته را متذکر شوند؛ بلکه حتماً ادیتور اخلاقی داشته باشند).

شما باید «پاک، بزرگ‌منش، دریادل، بردبار، مودب، باحوصله، متین و موقر» باشید و چنان هم به‌نظر برسید. چون «پیروزی در بازی اخلاقی‌ست که پیروزی در هر بازی دیگر را تضمین می‌کند». جامعه‌ی ایرانی؛ باید که دیر یا زود، همه‌ی آن اخلاقیاتِ زشتی را که الیگارشی یادش داده، به‌دور بریزد. هرچه زودتر؛ بهتر. و توسط «اسلامگرایان»؛ هرچه موثرتر.

● فخرالسادات محتشمی پور (همسر مصطفی تاجزاده، همشیره حجت‌الاسلام محتشمی‌پور) مدعی شده است که انتخاب وزیر زن در دولت دهم «ژست تبلیغاتی برای اجرای سیاست های تبعیض‌آمیز دولت و تحقیر و توهین به زنان است ... دولت دهم، سیاست های زن‌ستیزانه را در دستور کار خود قرار داده است... انتصاب زنان در سطوح بالای مدیریتی از جانب رئیس‌جمهور را هرگز نمی‌توان گامی اساسی برای رفع تبعیض جنسیتی، توجه همه جانبه به مسائل زنان و زمینه‌سازی برای افزایش مشارکت زنان دانست].

که از آن حرف‌ها بود!

● مدیر کل اخبار خارجی صدا و سیما گفته است: [تلاش برای ارسال قیر به ایران از جمله موارد اتهامی حمید معصومی‌نژاد، خبرنگار صدا و سیما در ایتالیاست]. خب، همه می‌دانند که قیر داریم تا قیر. همانطور که سنگ داریم (سنگ اورانیوم) تا سنگ! اما بله؛ دولت ایتالیا محکوم است که نمی‌گذارد خبرنگار صدا و سیمای ما قیر وارد کشورش کند!

اما آخر آقای مدیرکل عزیز!
شما نمی‌شد طور دیگری موضعگیری بفرمائید که کسی از خودش نپرسد «آخر یک خبرنگار را چه به ارسال قیر؟!». کمی سیاست و تدبیر هم بعضی مواقع بد نیست ها!

● همشهری مشهدی‌ها و هم‌ولایتی ما خراسانی‌ها (جواد شمقدری) گفته است: [تلاش داريم تا از سال آينده، مانند روشي كه در آكادمي اسكار عمل مي‌شود نمايندگاني از دستگاه‌ها، نهادها و اقشار مختلف جامعه، فيلم‌هاي اكران شده در طول سال را بررسي كنند و در پايان سال جمع‌بندي نتايج صورت بگيرد و آثار يك ساله سينماي ايران بررسي شود].

زنده‌باد همشهری! جشنواره‌ی فیلم‌های قبل از نمایش عمومی؛ یک «رفتار مرکزگرایانه» بود نه «ملی». اما به آن ترتیبی که همشهری گفته قصد انجام آن از سال آینده را دارد؛ آنوقت این جشنواره ملی خواهد شد.

● بیژن نوباوه، یکی از نمایندگان مردم تهران در مجلس گفته است: [افرادي هستند كه فيلم آنها در تظاهرات عصر عاشورا وجود دارد و بر همان اساس كه بسياري از افراد دستگير شده‌اند نيروي انتظامي تصاويري تهيه و آنها را چاپ كرده كه در آن تصاوير برخي فرزندان خواص نيز وجود دارد. چرا در مورد آنها اقدام نشده و اين افراد دستگير نمي‌شوند، چرا از آنها سوال نمي‌شود كه شما در اين تظاهرات چه كار مي‌كرديد].

این سوال خیلی‌ها در چندماه گذشته است و معلوم نیست چرا این قوه، مایل به پاسخگوئی یا اقدام در این زمینه نیست.

● این «بازی شبیه‌سازی» را حتماً بخوانید. جالب است که با نحوه‌ی طراحی بازی‌های سیاسی در ایالات‌متحده آشنا شوید. اگر آشنا نیستید البته.

● آقای سعید شریعتی، از روزنامه‌نگاران و عناصر اصلی حزب مشارکت و تحلیل‌گر وزارت اطلاعات ایران (آنطور که خودش مدعی‌ست) گفته است: [در خرداد 76 ؛ گرانیگاه قدرت به راس «کاست روشنفکران» نزدیک می‌شد. بعد از سال 76 با ائتلاف همیاری «کاست روحانیون» و «نظامیان» این گران گاه از این نقطه به سمت «کاست نظامی» حرکت کرد و «کاست روحانی» به این نتیجه رسید که نقطه گرانیگاه نظامی مطلوب وی نیست و باید به سمت راس روحانیت قرار گیرد. که جای آن عوض شد.
به اعتقاد من مناسبات آینده قدرت در ایران اگر بتواند به توازن برسد لاجرم به نوعی هم‌پیمانی به‌رسمیت شناخته‌شدنِ هر یک از سه راس توسط دیگری است... نباید در خرداد 88 فریز شویم و باید از آن عبور کنیم. تحلیل‌هایی که من در دولت‌احمدی نژاد به وزارت اطلاعات وی دادم از تحلیل‌هایی که به وزارت اطلاعات خاتمی دادم، خیلی بیشتر بود].

این اظهارات ایشان، به منزله‌ی «تعیین نرخ وسط دعوا»ست!

اولاً: تلویحاً، خود و جریان خود (موسوم به روشنگران دینی) را «روشنفکر» قلمداد کرده است! (تعیین اولین نرخ!)
ثانیاً: می‌کوشد با این نوع تقسیم‌بندی (شمارش سه کاست/ سه حلقه/ سه عشیره/ سه خانواده) «الیگارشی روحانیون، روحانی‌زادگان» را موجه جلوه دهد. چون به این ترتیب: «روشنفکران کاست خود را داشتند، نظامیان هم همینطور؛ پس چرا روحانیت نداشته باشد؟!». که اتهامی بیش نیست (تعیین دومین نرخ وسط دعوا!).
ثالثاً: شرطِ به توازن رسیدن وضعیت سیاسی ایران را «شناسایی الیگارشی روحانیون و روحانی‌زادگان و دست‌نشاندگان‌شان» توسط دو کاستِ دیگر معرفی می‌کند! (تعیین سومین نرخ وسطِ دعوا!).

درهرحال؛ این نکته از همه جالب‌تر است که: کسی تحلیلگر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده باشد (حتا در دولتِ آقای احمدی‌نژاد) و بعد توسط «اپوزیسیون جمهوری اسلامی» تبدیل به «قهرمان ملی دموکراسی‌خواهی» شود! (آنوقت فحش‌هایش را من بخورم که در تمام زندگی‌ام، یک ریال از نظام سیاسی، یا حتا روزنامه‌های مرتبط به دستگاه دولتی ـ مگر در 24 سالگی‌ام، برای یک‌سال، آن‌هم حق‌التحریر بابت نقد فیلم از روزنامه‌ی قدس ‌ـ حقوق و دستمزد نگرفته‌ام!). فکر می‌کنید چه تعداد دیگر از این قبیل «قهرمانانِ دموکراسی‌خواه» داشته باشیم که به‌خاطرشان، به من فحش زن و بچه داده باشید بعضی‌تان؟! یا هر تهمتی که دل‌تان خواسته، زده باشید؟!

اما مهم نیست. «داور»ی و «داوری» در کار است. تک‌تک‌مان، مزد اعمال‌مان را خواهیم گرفت.

● این روحانیون هم خوب از پس هم برمی‌‌آیند ها! آقای رهبر، از روحانیون مجلس، در واکنش به اظهارات تند فاطمه کروبی (از «دموکراسی‌خواهان نوین ایران») در مصاحبه با رسانه‌های خارجی که گفته بود «جمهوری اسلامی غلط می‌کند کروبی را اعدام کند»؛ به کنایه گفته است: [به‌نظر می‌رسد که خانم کروبی برای اینکه بتواند اسباب دستگیری شوهرش را فراهم سازد؛ متوسل به هرکاری می‌شود. اما دستگاه قضایی در این رابطه با درایت و تدبیر عمل خواهد کرد].

«منیژه محامدی» یک کارگردان تئاتر است که تئاتر خود را به یکی دیگر از «دموکراسی‌خواهان نوین ایران»، سرکار خانم «فائزه هاشمی» تقدیم کرده است.

● سایت جهان‌نیوز (که از زمره سایت‌های هواداران رئیس‌جمهور است) گویا متوجه «انقلاب آرام»ی که از پس سوم تیر و سپس به نحوی آشکارتر در 22 خرداد امسال رخ داد، و نیز رویکردِ اصلی آن نشده است. چون معترض تصمیمات وزیر محترم بهداشت (خانم دستجردی) در حوزه‌ی وزارتی، درخصوص تغییرات مدیریتی شده است. این؛ فعلاً مرحله‌ی نخست «بازشدنِ شکم اسب تروآ»ست. هرچه پیش‌تر برویم؛ شایستگان بیشتری جای ناشایستگانی را خواهند گرفت که باندهای رانتخواری گسترده‌ای متشکل از مدیران هر حوزه ترتیب داده بودند.

● آقای خوش‌چهره، از هواداران دولت گفته است: [از جمله دلایلی که می‌خواهیم وضع موجود را بر هم زنیم این است که وضع موجود قابل دفاع نیست]. البته منظور ایشان، وضع اقتصادی و در زمینه‌ی هدفمندشدن یارانه‌‌ها‌ست. اما خب وقتی وضع اقتصادی موجود به‌هم بریزد؛ وضع سیاسی‌ هم به تبع آن برهم خواهد ریخت. بدین معناکه با هدفمندشدنِ یارانه‌ها؛ تمام یا اغلب آن مناسباتِ از بنیاد غلطی که موجب بسیاری از نابرابری‌ها و روال‌کارهای نادرست بود از بین خواهد رفت. همان چیزی که الیگارشی را تا این اندازه به وحشت انداخته است.

به خاطر «گریز از بلوکه‌شدن اموال ایران توسط زنان اسرائیلی» یا به‌خاطر «تنبیه اروپای کهنه»؟!
 
● خواندم که :شرکت آلمانی «مان» (تولیدکننده وسایل نقلیه سنگین) هیچگونه مالیاتی از باب انجام معاملات و فروش محصولات خود در ایران نمی‌پردازد. مثلاً سل گذشته 70 میلیون مارک عایدی داشته اما یک ریال مالیات نپرداخته! (حالا می‌فهمید چرا اشپیگل ـ به ‌نمایندگی از آلمانی‌ها ـ بدجوری از دولت احمدی‌نژاد شکار است و به اروپایی‌ها توصیه می‌کند منتظر اوباما نمانند و خودشان هرچه زودتر تکلیف ایران را روشن کنند؟! می‌بینید که حتا برخی شرکت‌های خارجی از چه رانت‌های سنگینی برخوردار بوده اند؟!).

● جلال‌الدین فارسی مدعی شده است: [امام با حضور یک فرد روحانی در مسند ریاست‌جمهوری مخالف بودند و حتی هاشمی‌رفسنجانی و یارانش نتوانسته بودند نظر امام را در این رابطه تغییر دهند. اما من؛ با ارائه برهان‌های کافی، توانستم نظر امام را در این خصوص تغییر دهم].

به‌نظرم بد نباشد ایشان، اگر نه به دلیل آن قتلی که چندسال پیش مرتکب شد و هیچکس هم نفهمید عاقبت که عمد بود یا غیرعمد و چه مجازاتی برای ایشان درنظر گرفته شد؛ دست‌کم به‌دلیل همین خبط و خطایی که چه در حق روحانیت،‌ چه در حق کشور و چه در حق مردم مرتکب شده مورد تعقیب حقوقی قرار گیرد! (طوری گفته "این من بودم که..." که انگار چه گلی به سر مملکت زده!). ای‌کاش رهبر فقید کشور، در این یک زمینه، به مشورت ایشان یا سایرین گوش نمی‌داد و همچنان بر سر عقیده‌ی پیشین خود مبنی بر «عدم ورود روحانیون به امور اجرایی» ایستادگی می‌‌کرد.

● خواندم که: [از خروج محمدتقی کروبی از کشور جلوگیری شده است. سحام نیوز مدعی شد پاسپورت فرزند دوم مهدی کروبی در فرودگاه امام خمینی توسط مقامات امنیتی توقیف شد. این سایت محمد تقی کروبی را مدرس دانشگاه معرفی کرد و نوشت وی برای انجام بخشی از فعالیتهای دانشگاهی از جمله چاپ مجدد کتاب خود با عنوان «استفاده یک جانبه از قوای قهریه در حقوق بین الملل» و تکمیل کتاب دیگری به زبان انگلیسی در موضوع حقوق بین‌الملل، قصد داشت تهران را به مقصد لندن ترک کند که بدون هیچگونه توضیحی ممنوع‌الخروج گردید].

واقعاً که چه نظام ظالمی‌ست این «نظام 2»! نمی‌گذارد آقازاده‌ها به کارها و تحقیقاتِ علمی‌شان برسند و هیچ توضیحی هم به آقایان نمی‌دهد که چرا چنین می‌کند! عوضش، به یک‌وجب‌بچه‌هایی مثل «آزاده‌ اسدنژاد»ها، راه به راه ویزا می‌دهد که بروند خارج کشور تحقیقات علمی‌شان را عرضه کنند و جایزه‌شان را از دست رئیس‌جمهور کره بگیرند!

● اول این مصاحبه‌ی خانم «آزاده اسدنژاد» را که همین چنددقیقه‌ی پیش دیدم بخوانید تا بعد در همین زمینه، چیزی را برای‌تان تعریف کنم.

● همین چندساعت پیش از سفر کوتاهی به گرگان برگشتم. به دعوت انتشاراتِ اوستا در این شهر (و مدیر خوب و محترم آن آقای واعظی) به این شهر رفتم و در جلسه‌ی دوستانه‌ای با خوانندگان کافه‌پیانو شرکت داشتم.

از جمله برنامه‌های این جلسه؛ تقدیر از یک مخترع جوان گرگانی (به‌نظرم هفده هجده‌ساله) هم بود که طرح تحقیقاتی وی، برنده‌ی رتبه‌ی نخستِ جایزه‌ی سازمان ملل (گویا در زمینه‌ی محیط زیست) شده بود. خانم «آزاده اسدنژاد» شهروندِ نوجوان گرگانی.

در میانه‌ی جلسه، نوبت به تقدیر از خانم اسدنژاد و سخنرانی کوتاه ایشان رسید. چنان با اعتماد‌به‌نفس پشت تریبون رفت و چنان صمیمانه و از ته قلب از عشق و علاقه‌اش به نهج‌البلاغه سخن گفت و از نوع رابطه‌‌اش با خدا؛ که لذت بردم.

این بود که دوباره که نوبت به من رسید، قبل از ادامه‌ی پرسش و پاسخ در مورد کافه‌پیانو؛ گفتم که به سهم خودم، بسیار مغرور و مفتخرم که یک «دختر جوان ایرانی شهرستانی» برای کشورمان چنین موقعیتِ افتخارآمیزی فراهم کرده است [او به همراه دوستش، نوعی پوشش سه لایه برای آسفالت خیابان‌های شهری طراحی کرده‌اند که اولاً گازکربنیک را از اتوموبیل‌ها می‌گیرد و به‌جایش اکسیژن در محیط رها می‌کند؛ ثانیاً 5 سال به عمر متوسط آسفالت اضافه می‌کند و ثالثاً محل تامین یکی از این سه لایه، موادِ حاصل از بازیافت زباله‌های پلاستیکی‌ست].

و سپس اضافه کردم: چیزی که مرا به عنوان یک سکولار «مفتخرتر و مغرورتر» می‌کند این است که یک «دختر جوان دیندار ایرانی» چنین ارمغانی برای کشورم به همراه آورده. و آخرش هم با توجه به محتوای سخنانِ صمیمانه و صادقانه‌ی او گفتم که: خوشحالم که آن دینِ ظاهرگرای سطحی و شکننده و تصنعی و ریایی این دوسه دهه، با سرعت درحالِ عقب‌نشستن؛ و آن دینی درحالِ پیشروی به جلوست که ناشی از «یقین و باور عمیق قلبی و عاشقانه» است. دینی که قصد «دیندارکردنِ دیگران» را ندارد بلکه تمامش، به قصدِ «دیندار کردنِ خود» است اما جالب که اتفاقاً دیندار می‌کند.

بعد از اتمام جلسه، وقتی با چندنفر از خوانندگان کافه پیانو مشغول گفتگو بودیم؛ خانم اسدنژاد به‌همراه دوستش (که آن اختراع محصول همکاری دونفره‌شان بوده است) به سراغم آمد و ضمن آنکه ازم تشکر کرد، برایم از رابطه‌‌اش با «خدا»یش گفت. این‌که عاشقش است. این‌که در او مستحیل می‌شود هربار که به نماز می‌ایستد. این‌که از وقتی او را یافته و عاشقش شده؛ دیگر هیچ چیز برایش معنا ندارد جز وصل به او. و البته این را هم گفت که خدای او، خدا نیست بلکه یک‌جورهایی «اوستاکریم» است و...

این تحول فوق‌العاده‌ای‌ست که همزمان با دگرگشتِ نسل‌ها و فصل‌ها، درحالِ رخ دادن است. جایگزینی ِ «خدای خشن و ترسناک و غضبناک دیندارانِ نسل قبل» با «خدای واهب و مهربان و بخشنده و دست‌گیر» و به تعریف خودش «اوستاکریم آزده‌ی اسدنژاد» و بسیار مانند او در میان دیندارانِ نسل تازه.

● وقتی «دختران دانشجوی بسیجی» به استقبال «مرجان کلهر»، یک اسکی‌باز دختر هموطن‌شان می‌روند که او نیز به سهم خود «اوستا کریم خاص خودش» را دارد؛ به‌نظرم بتوان نتیجه گرفت که باختِ نهایی الیگارشی، که در بطن جامعه شکل می‌گیرد و روی می‌دهد (نه حتا در سطح سیاسی) لحظه به لحظه نزدیک‌تر و عمیق‌تر و برگشت‌ناپذیرتر می‌شود.

افزونه:
1) خلبانان روس هم دیپورت می‌شوند!

2)  آقازاده ترک!

3) دانشگاه الیگارشیک یکی از خاندان‌ها!

4) و ایضاً !

5) آقا حشمت هم احمدی‌نژادی و پرچمی‌‌ست!

6) خواست محاکمه «آقازاده‌ها» جدی‌تر می‌شود

7) برژینسکی: ايران مي‌تواند به كشوري تبديل شود كه در آن اسلام و نوين‌گرايي همزيستي مسالمت‌آميزي داشته باشند (و تائید تلویحی پذیرش ایرانِ برخودار از سلاح هسته‌ای توسط ایالات متحده).

8) سخنان یک روحانی در مورد وزارت زنان: جامعه ایران باید بیش از اینها چنین صحنه هایی را ببیند.

9) وقتی تهران ساعت 10 است؛ کجا ساعت 12 و 25 دقیقه است؟! کسی حساب کرده و خبر دارد؟! ساعت‌های دوزمانه‌ی میلیونی با کجا تنظیم می‌شود؟!

پیام‌ها ارسال به دوستان