Archive
 [چک 320 میلیارددلاری «اروپای کهنه و شرکای بین‌المللی‌اش» وصول نشد!]
Farhad jafari Official WebSite
--  -- 
 
 
 
 سه شنبه، ۹ تير ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«برج‌های دوقلوی نیویورک»؛ «بحران‌های دوقلوی اروپا»!]
همزمان با یکدیگر؛ «دو بحران بزرگ بین‌المللی» پدیدآمده و شکل گرفته که مدت‌هاست دیپلماسی بین‌الملل را درگیر خود کرده و بااین‌حال (و به‌رغم برگزاری مذاکرات گوناگون میان طرف‌های درگیر) نه‌فقط ...
Farhad Jafari Official Website
 شنبه، ۶ تير ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[فرزندان ایران‌زمین!... «عشق» و«وفاداری» و «اکتفا به همسر» را از پنگوئن‌ها فرابگیرید»!]
1) گمان کنم قریب‌به‌اتفاق ما (چه «مخالف نهاد ازدواج» و چه «موافق نهاد ازدواج») با این مطلب موافق باشیم که: «ازدواج نیز، مثل هر قرارداد دیگر اجتماعی‌ست». مثل «بیع»، مثل «رهن»، مثل ...
Farhad Jafari Official Website
 چهارشنبه، ۳ تير ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«همه‌ی ده‌سال گذشته» به‌طور خلاصه و در چندکلمه!]
اگر بخواهم به‌طور خلاصه و اصطلاحاً خیلی لری، مشروح نظریات و تحلیل‌های سیاسی‌ام از «خجسته‌روز سوم تیر 84 تا این لحظه» را بگویم؛ این خواهد بود: در «سوم تیر 84» اسلام ناب انگلیسی رفت و اسلام ناب ...
Farhad Jafari Official Website
 
1394/4/14
2015/07/05

 

مشابهت‌های «ماجرای 14 تیر یونان» و «20 خرداد 88 جمهوری اسلامی» کم نیستند!

«نخست‌وزیر یونان» (آلکسی سیپراس) «نخستین چپ برخاسته از میان جمهور مردم» است که پس از سال‌ها حکمرانی «نظامیان» و یا «تکنوکرات‌های راستِ متصل به الیگارش‌ها»، با رای مردم یونان به قدرت رسیده است. همان‌گونه که «محمود احمدی‌نژاد»؛ «نخستین رئیس‌جمهور برخاسته از میان جمهور مردم» بود که پس از چندین دهه حکمرانی ِ «روحانیون متصل به الیگارش‌های حکومتی»، با رای مردم به قدرت می‌رسید.

هم‌چنان‌که محمود احمدی‌نژاد «توده‌های ضعیف‌نگاه‌داشته‌شده و محروم جامعه‌ی ایران» را نمایندگی می‌کرد؛ آلکسی سیپراس نیز اقشار فرودست جامعه‌ی یونان را نمایندگی می‌‌کند که از «فساد و تباهی کارگزاران حکومتی متصل به الیگارش‌ها» (و اقشار وابسته یا متصل به آنها) به ستوه آمده‌اند.

همچنان‌که محمود احمدی‌نژاد «سخت پیش‌بینی‌ناپذیر» و در «اجرای آن‌چه صحیح می‌دید» شجاع و بی‌پروا بود؛ الکسی سیپراس نیز به‌همان میزان «غیرمنتظره» و «پیش‌بینی‌ناپذیر» است و با به‌رفراندوم‌گذاشتن ماجرای «بدهی‌های یونان به رباخواران اروپای کهنه و شرکای بین‌المللی‌اش» نشان داد که اگر نه بیش از احمدی‌نژاد، اما دست‌کم به ‌همان میزان «شجاع و بی‌پروا» و در «غلت‌دادن توپ به سمتی که رقبای داخلی و خارجی‌اش را در موضع ضعف قرار دهد» یک «بازیگر زیرک و فرصت‌شناس» است [یادداشتی که از سیپراس، همین دوسه‌ماه پیش، و درحاشیه بحران بدهی‌های یونان نوشته و منتشر کرد (و در سایت زمانه، ترجمه‌ی آن منتشر شد) بی‌اغراق؛ یکی از ناب‌ترین و تحسین‌برانگیزترین متن‌هایی‌ست که در یک‌دهه‌ی اخیر خوانده‌ام. بارها و بارها آن را خواندم و از خواندن و دوباره خواندنش، سیر نمی‌شدم!].


همچنان‌که محمود احمدی‌نژاد یک «راستِ چپ‌نما» بود؛ به نظرم الکسی سیپراس هم یک «راست چپ‌نما»ست. هرچند به‌دلیل «فقر اطلاعاتم از صحنه‌ی سیاسی یونان و کنش‌ها و ریز مواضع و عملکرد سیپراس» نمی‌توانم با قاطعیت ادعا کنم؛ اما مبتنی بر شواهد صحنه می‌توانم ریسک کنم و بگویم: «سیپراس هم در شعار برابری‌طلب (عدالت‌طلب) اما در عمل آزادی‌خواه است».

هنوز (دست کم تا لحظه‌ی نوشتن این مطلب) «نرخ مشارکت در رفراندوم یونان» اعلام نشده است. اما از حال و هوای صحنه و گزارش‌های خبری که از یونان مخابره می‌شود، می‌توان دریافت که رفزاندوم مزبور با «نرخ بالای مشارکت» مواجه شده. آن‌چنان که اگر «میزان رای‌دهندگان به نه» 62 درصد (بسیار نزدیک به 63 درصد احمدی‌نژاد) و «میزان رای‌دهندگان به آری» 38 درصد (مجموع آرای همه‌ی دیگر رقبای احمدی‌نژاد که جملگی متصل به الیگارش‌ها بودند) بوده است؛ می‌توان احتمال داد که درخصوص «نرخ مشارکت در رفراندوم یونان» نیز، با «نرخ مشارکتی نزدیک به خرداد  در ایران88» روبرو باشیم.
.
.
«فرانک اشتان‌مایر» وزیرخارجه‌ی آلمان (یکی از چهار کشور اصلی اروپای کهنه) در واکنش به این رویداد بی‌سابقه در یونان؛ و هرچندکه آن را رای مردم یونان و قابل احترام خواند؛ اما با چهره‌ و ابروهایی درهم‌کشیده، «منفعلانه» گفت: «اکنون توپ در زمین یونان است!» (حال آنکه هر ناظری خلاف آن را گواهی خواهد داد).

اما «مارتین شولتر» (رئیس پارلمان اروپا) نتوانست خشم خود از رای مردم یونان را در پشت الفاظ و تعابیر دیپلماتیک پنهان کند و به‌وضوح مردم یونان را «تهدید» کرد: «با این رای؛ مردم یونان، هفته‌ای بسیار دشوار را در پیش رو خواهند داشت. بسیار سخت‌تر از هفته‌‌ها و ماه‌‌های قبل»!


همچنان‌که در یادداشت قبل در گفتمگفت نوشتم:
«رای نه»‌ی مردم یونان، رای «نه به اروپای کهنه»، «نه به رباخواران اروپای کهنه و شرکای بین‌المللی‌اش» و درحقیقت «نه به شبکه‌ی اعیان و اشراف یونان و اروپا»ست.

و این رای ازین حیث که برخی از کشورهای اروپایی در یک دهه‌ی اخیر [به‌دلیل «مشارکت نهادهای اقتصادی اغلب کشورهای اروپایی» در بازی «خریدن آمریکا با پول خود آمریکا»] مجبور به «واریز تقریباً همه‌ی ثروت‌های نقدی و پس‌اندازهای ملی خود به بانک‌هاشان» شدند [تا بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری اروپایی بتوانند پاسخگوی وام‌های دریافتی از موسسات مالی و اعتباری ایالات متحده باشند و مانع ورشکستگی ایالات متحده (ورشکستگی تصنعی اعلام‌شده در سه‌ماه پایانی دولت جورج بوش) شوند چون می‌دانند ورشکستگی اقتصادی که «75درصد اقتصاد دنیاست» تاچه‌اندازه ویرانگر است!] و نیز از آن‌جهت که کشورهایی چون «اسپانیا، پرتغال، ایرلند و ایتالیا» نیز «در صف اعلام ورشکستگی» قرار دارند؛ به‌معنای «گسترش بحران بدهی‌ها» و به‌معنای «احتمال تکرار رویداد یونان در کشورهای مزبور» نیز هست.

رویدادی که درحین «رکود» و «تورم منفی» (که بسیاری از کشورهای اروپایی را به‌خود مبتلا کرده است) می تواند به «دامنه و عمق بحران‌های مالی در اتحادیه‌ی اروپا» بازهم بیشتر بیفزاید.

که در بدبینانه‌ترین فرض، معنایی جز «بروز جنگ‌های داخلی در اتحادیه‌ی اروپا»؛ و در خوشبینانه‌ترین فرض، معنایی جز «آنارشی اجتماعی»، «بی‌ثباتی سیاسی» و «شکست مطلق اقتصادی» (در رقابت با اقتصادهای نوظهوری چون چین، ترکیه، شیلی، برزیل و هند) و نیز «فروپاشی اتحادیه‌یی که فقط 20 سال پیش بنیان نهاده شد» [تا بتواند در فقدان «اتحادجماهیر شوروی»، در برابر «ایالات متحده» قد علم کند] ندارد.


اما در ادامه‌ی شمارش شباهت‌های «احمدی‌نژاد ـ سیپراس» (جمهوری اسلامی ـ یونان)؛ باید به شباهت زیر نیز اشاره داشت.

یعنی همچنان‌که «بی‌پروایی و بی‌باکی احمدی‌نژاد» درخصوص «ایستادن در مقابل الیگارش‌های آخوندها و آخوندزاده‌ها (و سپس در این اواخر در برابر الیگارش‌های نظامیان») نمی‌توانست صرفاً معطوف به «اراده‌ی شخصی وی» باشد بلکه ضرورتاً «نیازمند چراغ‌سبز یک قدرت خارجی» هم بود تا پس از سال‌ها «معطل‌ماندن تصویب قانون مبارزه با پولشویی» آن را به تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان برساند [که از زمره‌ی مهم‌ترین اقداماتش به‌شمار می‌رفت که آشکارا «منافع الیگارش‌های داخلی و شرکای اروپایی‌شان» را هدف قرار می‌داد]؛ «بی‌پروایی و بی‌باکی سیپراس» نیز نمی‌تواند صرفاً به اراده و خواست شخص وی (یا همکاران و حامیان حزبی‌اش) معطوف باشد. بلکه ضرورتاً و یقیناً «به‌چالش طلبیدن الیگارش‌های اعیان و اشراف اروپای کهنه از طریق رفراندوم» توسط سیپراس، متکی به «چراغ سبز» و «پشتیبانی یک قدرت خارجی» (ایالات متحده) است.
.
.
پس (از دیدِ نگارنده):
همچنان‌که در جمهوری اسلامی ایران (در سوم تیر 84) «برکشیده‌شدن محمود احمدی‌نژاد» (یک راستِ چپ‌نما) به‌‌معنای «جابه جایی همپیمانی اروپای کهنه با ایالات متحده» بود؛ «برکشیده‌شدن آلکسی سیپراس در یونان» نیز (علیرغم ظاهر گمراه‌کننده‌اش) واجدِ معنا و مفهوم سیاسی مشابهی‌ست.

«واکنش خشمگینانه‌ی اروپای کهنه» (و شرکای داخلی‌اش در ایران) به این «جابه‌جایی بزرگ، غیرمنتظره و پرهزینه برای اروپا» [اروپایی که «نفت و اقتصاد ایران»، یکی از حیاتی‌ترین منابع تغذیه‌ی آن در «دو و نیم دهه‌ی پیش از به‌قدرت رسیدن احمدی‌نژاد» بود] با کمی تاخیر، و در «خرداد 88» جلوه‌گر شد. چراکه حقیقتاً برای آن آماده نبود و احمدی‌نژاد توانسته بود چهره‌ای مطیع و خادم از خود به‌نمایش بگذارد. آن‌چنان‌که نزد ایدئولوژیک‌ترین نیروهای اجتماعی هواخواه نظم الیگارشیک، «فرزند واقعی امام و انقلاب» لقب گیرد!

اما واکنش اروپا به «رفراندم یونان» و «نه‌ی بزرگ یونانی‌ها به طرح پیشنهادی رباخواران اروپای کهنه و شرکای بین‌المللی‌شان» و «اقدام غیرمنتظره‌ی الکسی سپراس» [که درحقیقت به‌معنای «وصول‌نشدن چک 320 میلیارددلاری» و متعاقب آن «وصول‌نشدن مطالبات نزدیک به 1500 میلیارد دلاری از چهار کشور دیگر ِ درصفِ اعلام ورشکستگی»ست] به‌گمانم چندان به درازا نینجامد!

چه‌بسا «اشتان‌مایر» و «مارتین شولتز» و دیگر دولتمردان اروپایی و یا اتحادیه‌ی اروپا بتوانند این «چک برگشت‌خورده‌ی عظیم» را همچنان در جیب نگاه دارند و از طریق «بازگذاشتن درهای مذاکره با سیپراس» خود را به اینده امیدوار نگه دارند. اما «رباخواران اروپای کهنه و شرکای بین‌المللی‌شان» که در رسانه‌ها از آنها تحت عنوان گمراه‌کننده‌ی «وام‌دهندگان بین‌المللی» نام برده می‌شود چطور؟!

آیا آنان نیز به‌همین اندازه‌ی «مقامات رسمی و دولتی اروپایی» صبور و خویشتندار خواهند بود؟!


پس؛ از دید نگارنده:
محتمل است که هرآنچه در «خرداد 88» و ماه‌های متعاقب آن برای «محمود احمدی‌نژاد» رخ داد؛ برای «آلکسی سیپراس» و دولتش در یونان نیز رخ دهد.

یعنی محتمل می‌دانم که:
«عوامل داخلی الیگارش‌های اروپایی در یونان» (که به اغلب احتمال چیزی بیش از 5درصد رای‌دهندگان یونانی نیستند) با سوء‌استفاده از «نارضایتی عمیق جامعه‌ی یونان از فقر، بیکاری، فساد و شکاف طبقاتی»؛ برخی گروه‌های ناراضی از وضع موجود (که در 38درصد آری‌گویان مستتر هستند) را در روزهای آینده به حرکت درآورند تا به‌هرقیمت که شده، «آلکسی سیپراس و دولتش» را به‌زیر کشند. یا دست‌کم (با توسل به رسانه‌‌های تحت فرمان خود) او را به «چهره‌ای منفور در داخل و خارج یونان» بدل کنند.

اما اگر چنین شود [یعنی چنانچه «اروپای کهنه و همپیمانان داخلی‌اش در یونان» بخواهند با ایجاد آشوب‌های اجتماعی، و به خیابان‌کشاندن هواخواهان خود کار سیپراس را سریعاً یکسره کنند] به‌گمانم «سیپراس» نیز (همچون «احمدی‌نژاد») از «حمایت‌های پیدا و پنهان ایالات متحده» برخوردار شود تا بتواند بخش دیگری از «بازی ایالات متحده با اروپای کهنه» را پیش برده و به «نقطه‌ی مشخص بازگشت‌ناپذیر»ی برساند که احمدی‌نژاد در جمهوری اسلامی رساند.

به‌نحوی که اکنون، «ناچار از پیشبرد سیاستِ نرمش قهرمانانه» و «سازش با شیطان بزرگ» است تا بتواند «مقرری ماهانه پانصدمیلیون دلار درماه» خود را لغو و به «درآمدهای هنگفت نفتی» مجدداً دسترسی پیدا کرده، پایگاه اجتماعی به‌شدت تضعیف‌شده‌اش (حتا نزدِ «اقشار و گروه‌های ریزه‌خوار خود در داخل» و نیز «گروه‌‌های همپیمان خود در منطقه») را ترمیم کند.


یک نکته‌ی دیگر:
اگر «حرکت‌دادن نیروهای اجتماعی هواخواه الیگارشی در ایران» به کمک و تحریکِ اروپای کهنه [تا آنجاکه حتا برخی اعضای سفارت انگلستان و چند کشور دیگر اروپایی، در «تظاهرات اعتراضی به‌نفع نخست وزیر محبوب آ. خمینی» شرکت کرده و حتا دستگیر شدند!] در کمتر از یک‌سال، به دیگر نقاط خارومیانه سرایت کرد و به‌ترتیب «تونس و مصر و لیبی و سوریه و...» را فراگرفت و به «دست‌به‌دست‌شدن قدرت» و «جابه‌جایی‌های سریع در برخی کشورها» یا به «جنگ داخلی و آشوب و ناامنی و آنارشی در برخی دیگر کشورهای خاورمیانه» و نیز «برخاستن رادیکال‌ترین شکل اسلامگرایی سنی» انجامید؛ آنگاه «حرکت‌دادن احتمالی نیروهای اجتماعی ناراضی در یونان» به‌قصدِ «ساقط‌کردن دولت الکسی سیپراس ِ ضدآمریکانما» (اما در عمل ضداروپا) به چه رشته «تحولات سریع و عمیق سیاسی»، و در «کدام کشورهای اروپایی» منجر خواهد شد؟!

آیا مابه‌ازای «بیداری اسلامی رخ‌داده در خاورمیانه» (به تعبیر حاکمان ایران)؛ به نوعی از «بیداری مسیحی در اروپا» خواهد انجامید؟!... یا به تعبیر محمود احمدی‌نژاد، آنچه در فرض موردِ بحث ما رخ خواهد داد (چنانچه رخ دهد) «بیداری انسانی» و «شورش علیه خانواده‌ها و خاندان‌ها» خواهد بود؟!
.
.
متعاقب «رای نه‌ی یونانی‌ها به اروپا»؛ «اروپای کهنه» و «شرکای مالی اروپایی و بین‌المللی‌اش» در برابر انتخاب بسیار سختی قرار دارند. این دو انتخاب که در این وانفسای «رکود»، «تورم منفی» و «بی‌پولی»:

آیا از خیر «نزدیک به 1500 میلیارد دلار» وام‌های اعطایی خود به برخی کشورهای اروپایی ِ در آستانه‌ی ورشکستگی» بگذرند و 1500 میلیارد دلار دیگر «فقیرتر» شوند؛ یا «وارد میدان شوند» و در یونان نیز بخت خود را برای «غلبه یافتن بر همپیمانان ایالات متحده» بیازمایند هرچند که واجد «ریسک بسیار بالا»ی «خارج‌شدنِ تحولات سیاسی در اروپا از کنترلِ اداره‌کنندگان» باشند؟!
.
.
گوئی «نبرد اقتصاد قانونی دنیا، علیه اقتصاد فاسد و غیرقانونی دنیا» (نبرد «رعیت» با «اعیان و اشراف») تمامی ندارد و گوئی جز با «به‌ فلاکت‌افتادن اروپای کهنه»، این نبرد خاتمه نخواهد یافت!


اما آن‌چنان‌که «مارتین شولتز» (رئیس پارلمان اروپا) گفت؛ هفته‌ی آینده‌ فقط برای یونان و مردمش، هفته‌ای بسیار دشوار و بسیار سخت‌تر از هفته‌های گذشته نخواهد بود. بلکه برای بسیاری از مردمان جهان؛ هفته‌ی آینده، هفته‌ی دلهره و اضطراب خواهد بود. که «آیا یونان (و به تبع آن اروپا و جهان) از این رویداد "به‌آرامی و ملایمت" عبور خواهد کرد یا وارد "دورانی از خشونت و آشوب" خواهد شد؟!».
.
.
در این شبهای قدر که می‌گویند صدای مردمان، بیشتر و بهتر به گوش خدا می‌رسد؛ بیائید دعا کنیم که «اروپای کهنه» از خر شیطان پیاده شده و بپذیرد که: علیرغم رویاها و سوداهایش، به یک «قدرت دست چندم» مبدل شده است. قدرتی که حتا قادر به تامین امنیت شهروندانش در پاریس هم نیست!

بپذیرد که: «رویای اتحادیه‌شدن» و «قدرت شماره یک سیاسی و اقتصادی دنیاشدن» به‌کلی رنگ باخته و درحالِ فروپاشیدن است [همانند «برآورد سال 2002 سی.آی.اِی» که دقیقاً در اوج پاگیری رسمی اتحادیه‌ی اروپا و قانون اساسی مشترک؛ پیش‌بینی کرده بود که این اتحادیه، تا سال 2015 میلادی فروخواهد پاشید!].

و بپذیرد که به «توصیه‌ی محمدرضا پهلوی» عمل کند. نکوشد از طریق «دخالت‌های پیدا و پنهان در امور داخلی کشورهای نفت‌خیز و ثروتمند» (اما فقیر و توسعه‌نیافته)، و با «مکر و فریب و نیرنگ»، و از طریق «لاس سیاسی‌زدن با حکومت‌های فاسد و زورگو و متحجر»؛ بخش مهمی از «منابع و ثروت‌‌های ملی مردمان خاورمیانه» را به‌خود اختصاص دهد. بلکه «تن به کار بدهد»، «بیشتر و بیشتر کار کند» تا رفاه بیشتری برای شهروندانش به ارمغان بیاورد.

وگرنه؛ بله!... دیگران نیز می‌توانند مکر پیشه کنند!
 

پیام‌ها
اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک
ارسال به دوستان