Archive
 [«برج‌های دوقلوی نیویورک»؛ «بحران‌های دوقلوی اروپا»!]
Farhad jafari Official WebSite
--  -- 
 
 
 
 شنبه، ۶ تير ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[فرزندان ایران‌زمین!... «عشق» و«وفاداری» و «اکتفا به همسر» را از پنگوئن‌ها فرابگیرید»!]
1) گمان کنم قریب‌به‌اتفاق ما (چه «مخالف نهاد ازدواج» و چه «موافق نهاد ازدواج») با این مطلب موافق باشیم که: «ازدواج نیز، مثل هر قرارداد دیگر اجتماعی‌ست». مثل «بیع»، مثل «رهن»، مثل ...
Farhad Jafari Official Website
 چهارشنبه، ۳ تير ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«همه‌ی ده‌سال گذشته» به‌طور خلاصه و در چندکلمه!]
اگر بخواهم به‌طور خلاصه و اصطلاحاً خیلی لری، مشروح نظریات و تحلیل‌های سیاسی‌ام از «خجسته‌روز سوم تیر 84 تا این لحظه» را بگویم؛ این خواهد بود: در «سوم تیر 84» اسلام ناب انگلیسی رفت و اسلام ناب ...
Farhad Jafari Official Website
 چهارشنبه، ۳ تير ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«دوباره شازده‌کوچولوخوانی من» در آستانه‌ی پنجاه‌سالگی!]
گمان کنم ده دوازده‌سال بیشتر نداشتم که شازده کوچولو را خواندم. اما تقریبا هیچ چیزی ازش به‌خاطرم نمانده بود گر اینکه خلبانی سقوط می‌کند و پسربچه‌ی زیبارویی پیش چشمش ظاهر می‌شود که مدعی‌ست از اخترکی به ...
Farhad Jafari Official Website
 
1394/4/09
2015/06/30


همزمان با یکدیگر؛ «دو بحران بزرگ بین‌المللی» پدیدآمده و شکل گرفته که مدت‌هاست دیپلماسی بین‌الملل را درگیر خود کرده و بااین‌حال (و به‌رغم برگزاری مذاکرات گوناگون میان طرف‌های درگیر) نه‌فقط «گفتگو و دیپلماسی» کمکی به حل هیچیک از آن دو نکرده؛ بلکه روز به‌روز آنها را پیچیده‌تر هم کرده است!

«دو بحران بزرگ قرن بیست‌ویکمی» که (صرف‌نظر از افکارعمومی در اتحادیه‌ی اروپا یا ایران) در مرکز «توجهات جامعه‌ی جهانی» نیز قرار گرفته است. چراکه مستقیم و غیرمستقیم، «نتیجه‌ی نهایی کشاکش‌های فرساینده میان طرف‌های درگیر»؛ به «ثبات و امنیت جامعه‌ی جهانی» هم گره خورده است.

1) بحران «بدهی‌های یونان به اتحادیه‌ی اروپا و وام‌دهندگان بین‌المللی»
2) بحران «برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی».
.
.
ظاهر ماجرا این است که «بحران بدهی‌های یونان به اتحادیه‌ی اروپا» (و سایر وام‌دهندگان بین‌المللی) یک «بحران اقتصادی»ست. کمااینکه در ظاهر امر، «بحران برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی» نیز، یک «بحران سیاسی» به‌نظر می‌رسد.

حال آنکه به‌گمان نگارنده؛ «محتوا و مفاد بحران‌های بدهی‌های یونان به اتحادیه‌ی اروپا»، برخلاف آنچه در بدو امر و از ظاهر ماجرا به‌نظر می‌رسد نه یک بحران اقتصادی بلکه «یک بحران سیاسی»ست که «ثبات و امنیت اتحادیه‌ی اروپا» را در معرض تهدید جدی قرار داده است.
آن‌چنان‌که پس از مدت‌ها مذاکره و گفتگو؛ «الکسی سیپراس» نخست‌وزیر جدید یونان (پس از ناامیدشدن از حل این مسئله از طریق مذاکره با وام‌دهندگان) رو به مردم کشور خود کرده و با «پیشنهاد برگزاری همه‌پرسی ملی» و «توصیه به مردم یونان برای دادن رای منفی»، آنان را به ایستادن در پشت سر خود، و در برابر «رباخواران بین‌المللی» فراخوانده است!

خطری که از ناحیه‌ی «رای منفی مردم یونان به پیشنهاد اتحادیه‌ی اروپا» کل و کلیت این اتحادیه‌ (به‌ویژه «اروپای کهنه») را تهدید می‌کند آنچنان جدی‌ست که چندروز پیش از برگزاری همه‌پرسی در یونان، «رهبران اتحادیه‌ی اروپا» در «نامه‌ای خطاب به مردم یونان» از آنان خواستند «رای آری» به صندوق بیندازند!

همچنان‌که:
«ژان کلود یونکر» رئیس اتحادیه اروپا نیز، در یک برنامه‌ی «سخنرانی برای متقاعد کردن مردم یونان به مفیدبودن کاهش بودجه‌ی این کشور» (و درنتیجه کاهش دستمزدها و سطح رفاه در یونان و دیگر پیامدهای داخلی و خارجی‌اش) گفته است: «هیچکس از ترس مرگ خودکشی نمی‌کند!».

اما اگر خطر «بحران بدهی‌های یونان» تا این‌اندازه برای هریک از طرف (یونان و اتحادیه‌ی اروپا) «حیاتی» و «فورس ماژور» نمی‌بود؛ آیا لزومی داشت که رهبران اتحادیه‌ی اروپا به مردم یونان نامه‌ی سرگشاده بنویسند یا رئیس این اتحادیه، از تعابیری چون «مرگ و خودکشی» استفاده کند؟!

پس: «بحران بدهی‌های یونان» همان‌اندازه که برای «یونان» حیاتی‌ست، برای «اتحادیه‌ی اروپا» نیز حیاتی‌ست. و همان‌اندازه که برای «اتحادیه‌‌ی اروپا» خطرناک ا‌ست، برای «هریک از دیگر کشورهای جهان» نیز که اقتصاد آنها، به‌هر شکل و ترتیب، به «اقتصاد اروپا» متصل است (بسته به میزان اتصال) خطرناک ا‌ست.

به‌ویژه که کشورهایی چون «اسپانیا»، «پرتغال»، «ایتالیا» و «ایرلند» نیز «در صف ورشکستگی»، پشت سر یونان صف بسته‌اند و به‌محض فروپاشی اقتصاد یونان، اقتصاد این کشورها نیز بحران مشابهی را تجربه خواهد کرد. که این اگر به‌معنای «بروز جنگ داخلی در اتحادیه‌ی اروپا» نباشد؛ دست‌کم به‌معنای «آنارشی و بی‌ثباتی سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی» در این کشورهاست.

برای آگاهی از «عمق بحران» (و گرفتارشدن مردم و اقتصاد یونان در چنگ رباخوران بین‌المللی، همانند «مورد آرژانتین» و البته که....) کافی‌ست بدانید که: «نوددرصد کمک‌های اتحادیه‌ی اروپا به یونان؛ نصیب وادم‌دهندگان به یونان شده و تنها ده‌درصد از آن، به اقتصاد این کشور تزریق شده و می‌شود!
.
.
کمااینکه: «محتوا و مفاد بحران برنامه‌ی هسته‌ای ایران» نیز برخلاف آنچه به‌نظر می‌رسد، نه سیاسی، بلکه «مالی و اقتصادی»ست!

در این‌باره بسیار نوشته‌ام که از دید نگارنده:
ایالات متحده، پس از ماجرای 11 سپتامبر، دریافت که «هواپیماهای حمله‌کننده به برج‌های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک»؛ فقط حامل «تروریسم امنیتی علیه آمریکا» نبودند. بلکه درحقیقت «نمودی از تروریسم مالی گسترده و مدت‌دار علیه ایالات متحده» نیز به‌شمار می‌رفتند. که حاکی از «خرید آمریکا با پول خود آمریکا» توسط  «شمار بسیاری از بانک‌ها، مووسسات مالی و بورس‌های اروپایی» اما در «پوشش تجارت و مبادله‌ی بانکی با جمهوری اسلامی» بود .

«جمهوری اسلامی»‌یی که تا پیش از به‌قدرت رسیدن محمود احمدی‌نژاد در ایران، تنها کشور باقیمانده در دنیا بود که هنوز به «معاهده‌ی منع پولشویی» نپیوسته بود و اقتصاد عظیم نفتی‌اش، می‌توانست «کاور» مناسبی برای «اقدامات مجرمانه‌ی بانک‌های و بورس‌های اروپایی» باشد.

«بانک‌ها و بور‌س‌های اروپایی»یی که «فقط در سال گذشته‌ی میلادی»، ایالات متحده («تحت پوشش تحریم‌های بین‌المللی به‌ بهانه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای!») جمعاً نزدیک به 113 میلیارد دلار، آنان را به‌خاطر «مشارکت در پولشویی» و «تجارت با جمهوری اسلامی» جریمه کرد و آنان نیز بدون هیچ‌گونه مقاومت جدی، به‌دلیل واضح‌بودن جرائم و تخلفات‌شان، تا دلار آخر آن را پرداختند!

بدین‌ترتیب:
از دید نگارنده (مبتنی بر نظریه‌ی بالا) بسیار بسیار بعید است که ایالات متحده که هدفش از بهانه‌کردن برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی، «تحریم جمهوری اسلامی» بود تا در پوشش آن بتواند «اقتصاد فاسد و مبتنی بر رباخواری و پولشویی اتحادیه‌ی اروپا» (به‌ویژه اروپای کهنه) را مورد «استیضاح، محاکمه، تآدیب و تنبیه» قرار دهد؛ بخواهد «مذاکرات هسته‌ای» به‌سرعت به نتیجه برسد تا «اروپا» فرصت «دوباره‌نفس‌کشیدن» بیاید!

بلکه اکنون که پای خود را روی «خرخره‌ی اروپای کهنه» قرار داده است؛ به هزار و یک بهانه، می‌کوشد تا حصول هرگونه توافق را به تاخیر اندازد تا بیش از پیش (همچنان‌که زمانی وزیر خزانه‌داری وقت آمریکا، پس از حملات یازده سپتامبر وعده داده بود) «اقتصاد دشمنان امریکا را بیش از نیم‌قرن به عقب براند»!

از همین‌روست که معتقدم:
برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی، فقط بهانه است. و دست‌برقضا (و برخلاف آنچه به‌نظر می‌رسد) «همپیمانان سیاسی ایالات متحده در ایران»، همان کسانی هستند که با «به نتیجه‌رسیدن مذاکرات هسته‌ای» مخالفت کرده و در راه رسیدن به توافق جامع سنگ‌اندازی می‌کنند! (نه «الیگارشی آخوندها و آخوندزاده‌ها»، که همچون اروپای کهنه، «تعجیل و اشتیاق فراوانی» برای رسیدن به توافق از خود نشان داده و سیاست نرمش قهرمانانه را در پیش گرفته است).

این‌هم مستند دعوی بالا (که همین چنددقیقه‌ی پیش، و هنگام نوشتن این مطلب، بر روی رسانه‌های خبری قرار گرفت):
«تام کاتن» سناتور «جمهوری‌خواه» کنگره، امروز دوشنبه، از رئیس جمهور آمریکا خواست تا «قوی» باشد و «زمان مذاکرات هسته‌ای را تا تحقق خواسته‌ها تمدید کند». وی گفت: اوباما باید با عبور از موعد مقرر فردا، «آنقدر به مذاکره ادامه بدهد» تا بتواند توان هسته‌ای ایران را از بین ببرد. این یک هدف راهبردی‌ست و لغو تحریم‌ها را توجیه‌پذیر خواهد نمود.

شما بگوئید!
آیا چنین موضعی که این سناتور جمهوری‌خواه اتخاذ کرده؛ دقیقاً در جهت «همچنان‌نگه‌داشتن پا روی خرخره‌ی اروپای کهنه» نیست؟!
.
.
درهرحال؛ سرنوشت آینده‌ی جهان (و بیش از همه «اتحادیه‌ی اروپا» و بیشتر از همه ـ به بیان «دانالد رامسفلد» وزیردفاع وقت امریکاـ «اروپای کهنه») به تصمیم چهار کشور «انگلستان، فرانسه، آلمان و ایتالیا» بستگی یافته است.

«یک» اینکه: آیا از آنچه «حق خود درباره‌ی بدهی‌های یونان می‌نامند» دست بکشند و آن را «بربادرفته» تلقی کرده، حتا به اعطای کمک‌های مالی به یونان ادامه دهند یا خیر. و «دو» اینکه: آیا صحنه‌ی سیاسی ایران (و به‌تبع آن نفت و بازارش) را به «ایالات متحده» واگذار کند یا خیر.
.
.
حالِ «اروپای کهنه» هنگامی وخیم‌تر هم می‌شود که:
درنتیجه‌ی درگیربودن تمام هوش و حواس امنیتی و نظامی اروپا به سه کشاکش فرساینده‌ [«1. اختلاف ارضی با روسیه بر سر اوکراین و کریمه»، «توسعه‌طلبی روزافزون روسیه» و «هماوردی نظامی با آن در شرق اروپا»؛ «2. بحران بدهی‌های یونان»؛ و «3. بحران برنامه‌ی هسته‌ای ایران»] «داعش» نیز «مزید بر علت» شده، همچنان پیش می‌تازد، مرزهای «قرارداد انگلیسی ـ فرانسوی سایکس ـ پیکو» را بیش از پیش نادیده می‌گیرد و تمایلش به «حضور در گوشه و کنار اروپا و جهان» (درحالی‌که منافع و امنیت اروپا را نشانه گرفته است) روز به روز افزایش می‌یابد!
.
.
به‌وضوح: خُلق اروپای کهنه؛ «بسیار تنگ» و «گیرافتاده در گوشه‌ی رینگ» است.
اگر «رای مردم یونان» به همه‌پرسی هفته‌ی آینده «نه» باشد و «مذاکرات هسته‌ای با جمهوری اسلامی» (بدون دستیابی به هرگونه توافق واقعی و ملموسی) همچنان ادامه یابد؛ خُلقش از این‌هم تنگ‌تر خواهد شد و خود را در گوشه‌ی رینگ، «تنهاتر و منزوی‌تر و تحت‌فشارتر» احساس خواهد کرد.
.
.
همین چند دقیقه‌ی پیش (هنگام تکمیل و انتشار این مطلب) رسانه‌ها اعلام کردند که: دیپلمات‌های امریکایی ادعا کرده‌اند که «مذاکرات هسته‌ای با جمهوری اسلامی» به مدت «یک‌هفته‌ی دیگر» (دقیقا زمانی که همه‌پرسی یونان پایان یافته و نتیجه‌ی آن آشکار شده است!) تمدید خواهد شد.

به‌گمان نگارنده؛ «رای مردم یونان در همه‌پرسی شنبه»، تاثیر بسیاری بر «نحوه‌ی عملکرد ایالات متحده در مذاکرات هسته‌ای با جمهوری اسلامی» خواهد داشت.

آن‌چنان‌که اگر مردم یونان در همه‌پرسی شنبه «رای منفی» به صندوق‌ها بیندازند؛ این احتمال که ایالات متحده «در مذاکرات هسته‌ای با جمهوری اسلامی» اندکی پای خود را «از روی خرخره‌ی اروپا» بردارد هست. چراکه مایل نیست «ثبات و امنیت اروپا»، به‌کلی و «به‌شکلی غیرقابل کنترل» درهم بریزد و به ورطه‌ی «هرج و مرج» یا «جنگ داخلی» کشیده شود.

اما اگر رای مردم یونان به همه‌پرسی مزبور «مثبت» باشد (و به‌این‌ترتیب، اروپای کهنه فرصتی برای تنفس محدود پیدا کند)؛ ایالات متحده، ترجیح خواهد داد که در پرونده‌ی هسته‌ای ایران، همچنان سختگیرانه عمل کند و دستیابی به هرگونه توافقی را، بازهم به تاخیر بیندازد.
.
.
اما از این نکته هم غافل نمانید که:
چه توافق هسته‌ای صورت بگیرد چه نگیرد؛ نمی‌بایست انتظار «شکوفایی و رونق اقتصادی ملموس» (با تعاریف اقتصاد مبتنی بر ربا) داشته باشید!

«دوران ورود حجم‌های عظیم از پول‌های کثیف به اقتصاد ایران تمام شد!»، و گذشت آن‌زمان که امروز زمینی را به قیمت یکصدمیلیون تومان بخرید و فردا به قیمت یکصد‌وبیست‌میلیون تومان بفروشید و به خیال خودتان، بیست‌میلیون تومان «کار» کرده باشید!

«زمین و املاک و مستغلات» دیگر ابزارهای مناسبی برای «سرمایه‌گذاری و کسب سودهای هنگفتِ نامعقول و باورنکردنی» نخواهد بود. همچنان‌که تعریفِ «کار»، به همان «تعریف پیش از انقلاب»اش بازگشته و خواهد گشت: «زندگی‌کردن، از طریق حقوق ماهانه، یا دست‌رنج شخصی و شرافتمندانه، و مبتنی بر هوش و خلاقیتِ شخصی».

خود را برای «کارکردن» آماده کنید!
مشروط به آنکه به‌زودی: آنچه بر سر مردم یونان در دوسال گذشته آمد؛ بر سر من و شما در ایران نیاید!

پیام‌ها
اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک
ارسال به دوستان