Archive
 [در «پانوراما دیدن» لذتی‌ست که در «محو پیکسلی‌کوچک‌شدن» نیست!]
Farhad jafari Official WebSite
--  -- 
 
 
 
 يكشنبه، ۲۷ دی ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[چرا اکنون؛ هاشمی رفسنجانی «ناچار» از «قطع این مرحله با مرغ سلیمان!» شده است؟!]
[1. سه گزاره‌ی مهم در تحلیل وقایع پیش رو] . برای داشتن درک دقیقی از آینده‌ی پیش رو و وقایعی که در راه است؛ دست‌کم؛ این سه جمله را در پس ذهن خود حک کنید. اول. این بخش از بیانیه‌ی دفتر هاشمی رفسنجانی در پاسخ به ...
Farhad Jafari Official Website
 شنبه، ۲۶ دی ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«اسفند 94، صورت زنانه‌ی خرداد88» یا «جهاد صبیه‌های الیگارشی»]
شباهت‌های وضعیت «اسفند 94» به «خرداد 88» از حد متعارف و معمول خارج شده است. آنقدر که به چشم هر بیننده‌‌ای می‌رسد حتا اگر دچار کوررنگی باشد. و آن‌چنان‌که؛ می‌توان گفت: «اسفند 94» صورت ...
Farhad Jafari Official Website
 شنبه، ۲۶ دی ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[انتخاب کنید که در کدام سو بایستید!]
. در خرداد 88؛ بودند «ولایتمداران احمدی‌نژادی» (از میان فرزندان جمهور مردم و حتا اعضای شبکه‌ی خویشاوندی) که مبتنی بر دادار دودورهای تبلیغاتی؛ گمان می‌کردند احمدی‌نژاد حقیقتاً «سرباز مطیع ولایت» ...
Farhad Jafari Official Website
 
1394/11/14
2016/02/03


گاهی [که در تاریخ بشر، بسیار هم به‌ندرت پیش می‌آید] ابعادِ رویدادی که در پیشِ چشم‌مان درحالِ اتفاق‌افتادن است؛ آن‌چنان «بزرگ» و «پانوراما»ست که مخصوصاً اگر در ردیف‌های جلو نشسته باشید؛ قادر به دیدنِ «همه‌ی تصویر» نیستید. بلکه فقط «محو پیکسلِ کوچکی از آن رویداد عظیم» می‌شوید و می‌پندارید «همه‌ی واقعه، همان است که شما دارید می‌بینید». اما این‌طور نیست!

قریب‌به‌اتفاق کسانی که می‌بینم؛ آن‌چنان در ردیف‌های جلو نشسته‌اند که فقط «محو پیکسلی کوچک از پانورامای بزرگ» هستند. از آقای «عزت‌اله ضرغامی» رئیس پیشین صدا و سیما بگیرید تا «حج. تویسرکانی» نماینده‌ی ولی فقیه در بسیج مستضعفین!

که اولی می‌گوید: «منتقدان محترم خاندان‌گرایی، رعایت حریم‌ها را بکنند» و دومی می‌گوید: «برخی در سودای وراثتی‌کردن و خانوادگی‌کردن مطلق حکومت هستند. بزرگان نظام آنان را نصیحت کنند».

که سخن و تحلیل هردوی این دوستان صحیح و درست است.
اما از آنجاکه «به‌سبب داخل‌بودن در ملوک‌الطوایفی حاکم» [هرچند جزئی از آن بوده یا نبوده باشند] «صاحب ارج و قرب» بوده و هستند؛ همیشه در «ردیف‌های جلو» برای‌شان صندلی خالی نگاه داشته شده!

این است که (مانند همیشه) «بسیار نزدیک به پرده‌ی نمایش» نشسته‌اند و طبیعی‌ست که «همه‌ی واقعه» و «تمام پرده‌ی بزرگِ پانوراما» را نبینند!
.
.
چه می‌خواهم بگویم؟!
می‌خواهم بگویم: آقایان «ضرغامی» و «حجت‌الاسلام تویسرکانی»، هردو به نگره‌ای مذهبی (تشیع) تعلق دارند که اصل و اساس آن بر «حقانیت ژنتیکی یکی بر دیگری» و «توارثِ ولایتِ خاندانی» استوار است.

و دست‌برقضاء؛ به «زیرشاخه»‌ای از آن نگره‌ی مذهبی تعلق دارند که «باور» و «یقینی غیرمعمول و حاد به ظهور منجی در اسرع وقت» دارد و معتقد بوده است [و چه‌بسا هست] که «جمهوری اسلامی، مقدمه‌ی یک انقلاب جهانی‌ست که به حاکمیتِ مستضعفین بر پهنه‌ی عالم خواهد انجامید».

اما آیا جالب و «قابل تآمل» نیست که هردوی این آقایان؛ اکنون «منتقد، معترض، و شوریده بر حقانیت ژنتیکی و ولایتِ وراثتی» هستند؟! [آن‌هم اگر بارها و بارها «بیشتر از فرهادِ جعفریِ سکولار» در «تمام سه‌دهه‌ی گذشته» نه؛ دست‌کم «به اندازه‌ی او»؟!].
.
.
این یعنی که:
آقایان «ضرغامی» و «حجت‌الاسلام تویسرکانی» [از آنجاکه «بسیار نزدیک به پرده‌ی نمایش» نشسته‌اند] هیچ‌یک متوجه آن نیستند که «نادانسته و ناخواسته و ناخودآگاه»؛ درحالِ «به‌چالش‌کشیدنِ اصل و اساسِ نگره‌ی مذهبی خود» هستند که بدون نیاز به هرگونه استدلالی [آن‌گونه که حتا تصورش موجب تصدیق است] «حقانیت و مشروعیت» را بر «ژنتیک و وراثت» مبتنی می‌داند و معتقد است که «امامت؛ از پدر به پسر، ارث می‌رسد».

من البته با نظر این آقایان موافقم؛ اما به کنایه می‌خواهم بپرسم:
اگر «آن‌‌گونه» است؛ پس چگونه است که «این‌گونه» نیست؟!
یعنی چگونه است که «جانشینی نایب برحق امام» (ولایت فقیه) وابسته به ژنتیک نیست و نمی‌تواند به ارث برسد؟!
.
.
اما این؛ تنها مشکل آقایان «ضرغامی» و «حجت‌الاسلام تویسرکانی» و بسیار دوستانی مانند ایشان نیست.

مشکل دیگر این بزرگواران این است که آنقدر نزدیک به پرده‌ی نمایش نشسته‌اند که حتا از «اقتضائاتِ ظهور منجی عدالت‌گستر» که بیش از سه‌دهه خود وعده‌اش را می‌دادند غافلند و قادر به دیدنش نیستند!

این است که یکی‌شان گمان می‌کند با «رعایت حریم‌ امام» (آ. خمینی) و دیگری گمان می‌کند با «پند و نصیحت و موعظه»(ی هاشمی رفسنجانی) کار به سرانجام می‌رسد و «مخاصمه‌ی جمهوریت ـ ملوک‌الطوایفی خاندانی و عشیره‌ای» قابل «مصالحه» و «حل و عقد» است!

حال آنکه در «باور منجی‌گرایانه‌ی آقایان»؛ اگر کار به «رعایت حریم‌ها» و «پند و موعظه بر این یا آن» قابل حل بود که اساساً نیازی به «ظهور منجی» نبود!... بود؟!

پس توصیه‌های این آقایان؛ حتا در «متن باور منجی‌گرایانه‌»ی خودِ ایشان هم نمی‌گنجد و قابل درک نیست!
.
.
اما علاوه بر آن نخستین؛ حتا این دومی ‌هم(که گفتم)؛ تنها مشکل این قبیل دوستان نیست!

مشکل دیگر این بزرگواران این است که «آنقدر نزدیک به پرده‌ی نمایش نشسته‌اند و نشانده شده‌اند» که از دیدنِ «انقلاب جهانی» هم [که می‌گفتند انقلاب‌شان مقدمه‌ی ضروری آن است] غافلند و گمان می‌کنند تنها در «جمهوری اسلامی»ست که عده‌ای بر «ملوک‌الطوایفی» شوریده‌اند و یکی توصیه می‌کند که «منتقدان محترم حریم امام را رعایت کنند» و دیگری، از «بزرگان نظام» می‌خواهد که «بزرگان دیگر» را نصیحت کنند بلکه کار به «مرافعه و مخاصمه» نکشد!
.
.
به همین انتخابات مقدماتی آمریکا در «آیوا» نگاه کنید!
«نماینده‌ی یکی از خاندان‌های حاکم بر آمریکا» [خانم «هیلاری کلینتون»، همان کسی که در مقام وزیر امورخارجه‌ی کشورش، به «روحانیون حاکم بر ایران»، از مصر پیام داد که: «از "نظام خود" در برابر نظامیان تندرو محافظت کنید!»؛ و بدین‌ترتیب به «ملوک‌الطوایفی حاکم بر ایران» مشروعیت و حقانیت داد!] برای دستیابی به حتا یک رای بیشتر، «کل سیستم اقتصادی آمریکا در دودهه‌ی گذشته» را به چالش می‌کشد و به این واقعیت اذعان می‌کند که «در آمریکای تحت حاکمیتِ خاندان‌ها، 13000 میلیارد دلار از داراییِ جمهور مردم، ناگهان دود شده و به هوا رفته است». و با این‌حال؛ در رقابت با هم‌حزبی خود «برنی سندرز»، تنها «به‌مددِ شیر یا خط» بر وی غلبه می‌یابد!

یا در سویه‌ی جمهوری‌خواهان:
اگرچه این «سناتور تد کروز» بود که «رقابت آیوا» را به‌ظاهر برد؛ اما این «مارک روبیو»(ی برآمده از متن جمهور مردم) بود که ناگهان «درخشید» و فقط با «دودرصد رای کمتر از دانلد ترمپ» سوم شد!
.
.
این است که آقایان محترم؛ بد نیست که از ردیف‌های جلو، به ردیف‌های عقب‌تر بیایند تا بتوانند «کل تصویر پانوراما» را ببینند. این تصویر را که:

تقریباً به هر گوشه‌ی «قابلِ اعتنا» از جهان که بنگرید؛ هکر یا هکرهایی، به‌نفع جمهوریتِ تمام‌عیار؛ «سیستم‌های ملوک‌الطوایفی خاندانی حاکم بر خود» را هک کرده و آنان را چنان (با قراردان‌شان در برابر تناقض‌هاشان) فشل کرده و به تنگ آورده‌اند که به «خودزنی» روی آورده‌اند!

آن‌چنان‌که «تبارگرایانِ ستمکار در حق جمهور مردم» چاره‌ای ندارند که «خود را به آب و آتش بزنند» بلکه بتوانند از «فروپاشی کامل مناسباتِ ظالمانه‌ی الیگارشیک» جلوگیری کنند.

و این تصویر را هم؛ که:
هر نگره‌ای، هر آئینی، هر مسلک و مرامی، و هر نظامی که «مبتنی بر مناسباتِ الیگارشیک» باشد؛ در معرض «اضمحلال در جمهوریتِ ناب و تمام‌عیار» (برابری و آزادی برای یک به یکِ شهروندان مبتنی بر استحقاق و شایستگی) قرار دارد.

پس آقایان؛ دست‌کم به «باور خود» در «ظهور منجی» وقوف بیشتر پیدا کنند تا از «بیداری جهانی» عقب نمانده باشند!
 


اگر خوب به صحنه‌ی امروز سیاست در ایران بنگرید (گوئی بدون کمترین اختلافِ بنیادینی) «دورانِ پس از مرگِ پیامبر» درحالِ تکرار است!

با این تفاوت که:
در این سو؛ «حج. تویسرکانی» و بسیار «حج. تویسرکانی‌های دیگر» (آخوند شیعه‌ی انقلابی) در صفِ «اهل سنتِ آن‌هنگام» ایستاده است (و ایستاده‌اند) که استدلال کرده و می‌‌کنند که:
«نسب» و «ژنتیک» و «اولیّت در انقلاب» ملاکِ «حقانیت و مشروعیت» نیست. بلکه؛ «رای مردم» (بیعت) است که ملاکِ حقانیت و مشروعیت قرار دارد. هرکه غیر این بگوید «فتنه‌گر» است و بر «نظام اسلامی» شوریده و «باغی»ست.

و در آن سو؛ «سیدحسن خمینی» و «سیدمحمدخاتمی» و «میرحسین موسوی» (و بسیار مانند آنان از آخوندها و آخوندزاده‌های شیعه‌ی انقلابیِ به اصطلاحِ خودشان با اصل‌و‌نسب! و ریشه‌دار در خانواده‌ی انقلاب!) صف بسته‌اند که استدلال کرده و می‌کنند که:
«ملاک حقانیت و مشروعیت» برای خلافت مسلمین؛ «اصل و نسب»، «ژنتیک» و «اولیّت در انقلابی‌گری»‌ست. وهرکه غیر این بگوید، به‌سان یزید و معاویه؛ «ظالم و غاصب خلافت مسلمین» است!

آیا غیر از این است؟!
.
.
پس:
در مرحله و دورانی قرار داریم که «تقریباً تمام مرزهای تصنعی بناشده میان جمهور مردمان جهان» (اعم از رنگ و نژاد و زبان و دین و مذهب و آئین و مرز و ملیت و جغرافیا) درحال «کم‌رنگ‌شدن» و سپس «از بنا فروریختن» است.

آن‌گونه که در ایران:
«آخوند شیعه» به مددِ «استدلالِ اهل سنت»، رقیبِ «آخوند شیعه‌ی نامعتقد به جمهوریت» را از صحنه بیرون می‌کند!

آن‌گونه که در سوریه:
«دولت اسلامیِ اهل سنت»، بیش از آنکه «آخوند شیعه» کشته باشد، «آخوند سنی» از دم تیغ گذرانده است!

آن‌گونه که در عراق:
دولت اسلامی اهل سنت؛ «یزیدیان» را می‌کشد یا به بردگی می‌گیرد، اما «شیعیان دوازده‌امامی» (نام «ایزدی» برشان می‌نهند) و به کمک «یزیدیان» می‌شتابند!

آن‌گونه که در یمن و سوریه: «شیعه‌ی دوازده امامی» به کمک «علویان» و «شعیان پنج‌امامی» می‌شتابند که تا پیش از این، عقایدشان «کفرآمیز» تلقی می‌شد و نزد شیعه‌ی اثنی‌عشری، کمتر از «یهود» نبودند! [و بسیار بسیار نمونه‌ها و شواهد در کشور و منطقه و جهان که از شمارش آن صرف‌نظر می‌کنم].
.
.
«روندِ جهانِ هک‌شده‌ی جدید» (به سودِ «جمهور مردمان» و به‌زیان «طایفه‌سالارانِ چپاولگر مذهبی و سکولار») آنگونه است که به‌عنوان مثال «در سالن نمایش جمهوری اسلامی»:

ـ اگر (در همین لحظه‌ی به‌خصوص) در ردیف جلو نشسته باشیم، فقط می‌بینیم که:
«نوه‌ی بنیانگذار جمهوری اسلامی»، فقط 25 سال پس از فوتش، درحال حذف‌شدن است.

ـ اگر مثلاً «سه ردیف» به عقب‌تر برویم، می‌بینیم که:
«همه‌ی باقیمانده‌ی انقلابیون نسل اول»(و خاندان‌هاشان) درحال حذف قرار دارند.

ـ اگر «پنج ردیف» به عقب‌تر برویم، می‌بینیم که:
«انقلابی‌گری» درحال اضمحلال است.

و اگر مثلاً «هفت ردیف» به عقب‌تر برویم، می‌بینیم که:
ـ «شیعه‌گری انقلابی‌» درحال اضمحلال است.

و اگر مثلاً «دوازده ردیف» به عقب برویم، می‌بینیم که:
ـ «شیعه‌گری تظاهرگرا» درحال اضمحلال است.

و اگر مثلاً در «ردیف آخر» بنشینیم، می‌بینیم که:
ـ «شیعه» درحال حل‌شدن در رویدادهای داخلی و منطقه‌ای و جهانی‌ (به‌سودِ رویای بزرگ) ست.
.
.
اما اگر از «سالن نمایش جمهوری اسلامی» خارج شویم و به «مجموع همه‌ی سالن‌های نمایش در خاورمیانه» نگاهی بیندازیم؛ می‌بینیم که: «همه‌ی مرزهای تصنّعی تعریف‌شده در پس از جنگ جهانی اول، درحالِ بی‌اعتبار شدن و فروریختن است»!

«انقلابیون رادیکال چندفرقه‌ایِ سوریه» می‌گویند می‌خواهند «امپراتوری 12هزارساله‌ی شام» (شامل چندین و چند کشور عربی) را تجدید بنا کنند!

«انقلابیون ظاهراً اسلامگرای ایرانی» می‌گویند می‌خواهند «امپراتوری 2500 ساله‌ی پارس» (شامل هند تا مصر و شامات و بخش‌هایی از آسیای صغیر) را تجدیدِ بنا کنند!

«اسلامگراهای ظاهراً میانه‌روی ترکیه» می‌گویند می‌خواهند «امپراتوری عثمانی» (شامل تمام خاورمیانه‌ی عربی و مصر و بخش‌هایی از اروپا) را تجدیدِ بنا کنند!

و جناب «سیدابوبکر البغدادی» هم که به‌تنهایی؛ می‌‌خواهد «امپراتوری اسلامی» (شامل میله‌های مرزی چین تا جنوب اروپا و شما آفریقا) را تجدیدِ بنا کند!
 


غافل از آنکه همگی «هک» شده‌اند و ناخواسته؛ درحال «جنگیدن با یکدیگر به‌نفع جمهوریت» و «اضمحلالِ شبکه‌های فاسد و درهم‌پیچیده‌ی خویشاوندی حاکم برخود» (به‌مثابه‌ی «مقدمه‌ی ضروری انقلاب جهانی») هستند.

که «تا همین چندلحظه پیش» [در مقیاس زمان سیاسی منظورم است] سر در گریبان هم داشتند (و دارند). اما حتم دارم که «تا چند لحظه‌ی دیگر» (بازهم در مقیاس زمان سیاسی) و با «ملاحظه و انطباقِ نقشه‌های جغرافیایی امپراتوری‌های در سر داشته‌شان بر یکدیگر»؛ به این درک و دریافتِ جدید رهنمون خواهند شد که:

[تفاوت‌ها میان آنچه هریک از ما برای تجدیدِ بنای امپراتوری‌هامان در سر داریم، آن‌قدر جزئی‌ست که می‌توان همه‌‌‌ی اختلافات ظاهری را نادیده گرفت... پس از آنکه هر کدام از ما «فرمانبردارانِ اروپای کهنه در کشورهامان» (شبکه‌های خویشاوندی حاکم بر جهان اسلام) را از سر راه برداشتیم؛ باید «کانونِ خانواده» و «کانون اعیانیت و اشرافیتِ حاکم بر جهان» (اروپای کهنه) را از پیش پا برداریم تا مردمان جهان، بلکه بتوانند به آسودگی زندگی کنند].

آن‌چنان‌که اگر در نوبتِ قبل، «سپاهِ صلیبی» از اروپا (فرانسه) و توسطِ «پیترِ معتکف» به سمت «سرزمین‌های اسلامی» به‌راه افتاد؛ این‌بار مسیری عکس را خواهد پیمود! [هم‌اکنون که: با سیل مهاجرانِ مسلمان به اروپا، بیش از «چند میلیون سرباز بالقوه» در اروپا مستقر شده‌اند].

اینکه می‌بینید تنش‌ها میان «ترکیه» و «روسیه» (به مثابه «نخستن منطقه‌ی حائل سیاسی میان جهان اسلام و اروپا») دم به‌دم درحال افزایش است؛ چیزی جز «هرچه نزدیک‌ترشدن لحظه‌ی موردِ بحث» و شاهدی بر مدعای بالا نیست [حتا می‌توانید سفر غیرمنتظره‌ و از پیش اعلام‌نشده‌ی «کیسینجر» به مسکو (در همین امروز) و ملاقات با «پوتین» را، در همین جهت ارزیابی کنید].
.
.
در «پانوراما دیدن» لذتی‌ست که در «محو پیکسلی‌کوچک‌شدن» نیست!
;)
 

پیام‌ها
اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک
ارسال به دوستان